لوگو
کد خبر: ۱۸۸

زرگر در گفت‌وگو با باریخ‌نیوز:

در صورت وقوع جنگ فراگیر، نظم اقتصادی منطقه دچار اختلال می‌شود/دلایل نگرانی کشورهای عربی از وضعیت فعلی خورمیانه/ملاحظات آمریکا درباره منافع منطقه‌ای روسیه و چین

در صورت وقوع جنگ فراگیر، نظم اقتصادی منطقه دچار اختلال می‌شود/دلایل نگرانی کشورهای عربی از وضعیت فعلی خورمیانه/ملاحظات آمریکا درباره منافع منطقه‌ای روسیه و چین

​بحران کنونی خاورمیانه برای کشورهای عربی به خصوص از منظر توسعه اقتصادی سنگین و نگران‌کننده است.

علی‌اصغر زرگر، کارشناس مسائل خاورمیانه با اشاره به شرایط کنونی منطقه و نگاه کشورهای عربی به احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا در گفت‌وگو با باریخ‌نیوز نیوز گفت: واقعیت این است که وضعیت کنونی خاورمیانه پدیده‌ای تازه نیست؛ چراکه این منطقه در حدود یکصد و هفتاد سال گذشته همواره صحنه جنگ‌ها و بحران‌های متعدد بوده است؛ از جنگ‌های میان اسرائیل و مصر و دیگر کشورهای عربی گرفته تا بحران عراق و حمله آمریکا به این کشور، و نیز بحران پیچیده و چندلایه سوریه که خود به بحرانی در دل بحران‌های دیگر تبدیل شد. بنابراین، شرایط پرتنش کنونی را نمی‌توان امری کاملاً بی‌سابقه یا استثنایی دانست.

وی ادامه داد: با این حال، وضعیت فعلی از جهاتی متفاوت است. در سال‌های اخیر، کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی کوشیده‌اند با ایجاد نوعی ثبات نسبی، مسیر توسعه اقتصادی خود را هموار کنند. این کشورها تا حدودی حضور اسرائیل را به رسمیت شناختند و در چارچوب «پیمان ابراهیم» با اتکا به چتر امنیتی آمریکا، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، تصور می‌کردند که می‌توانند سایه بحران‌های مزمن منطقه‌ای را از سر خود دور کنند و بر این اساس هدف آنان دستیابی به همزیستی مدیریت‌شده‌ با ایران، چه در سطح تجاری و چه سیاسی و امنیتی، و تمرکز بر رشد اقتصادی بود، اما تحولات اخیر این تصور را با چالش جدی مواجه کرده است.

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل اذعان کرد: بحرانی که اکنون در خاورمیانه حال شکل‌گیری است، برای این کشورها سنگین و نگران‌کننده است. آنها گمان می‌کردند ثبات سیاسی و اقتصادی منطقه تا حد زیادی پایدار شده و حضور آمریکا تضمین‌کننده امنیت آنها است اما با این حال، چشم‌انداز درگیری احتمالی میان ایران و آمریکا می‌تواند تمامی این محاسبات را بر هم بزند. در این میان، کشورهایی مانند مصر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و حتی عمان (که نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا می‌کند) به دلیل نگرانی از گسترش بحران، فعالانه وارد میدان دیپلماسی شده‌اند تا مانع تبدیل تنش‌ها به جنگی فراگیر شوند. البته نگرانی آنها بی‌دلیل نیست؛ زیرا حتی اگر هدف آمریکا صرفاً وارد آوردن «ضربات محدود» به ایران برای کشاندن آن به میز مذاکره باشد، تجربه تاریخی نشان داده که آغاز جنگ لزوماً به معنای کنترل و پایان آن نیست.

وی افزود: بسیاری از جنگ‌ها با تصور کوتاه‌مدت بودن آغاز شده‌اند، اما به دلایل مختلف از کنترل آغازکنندگان خارج شده و به درگیری‌های طولانی‌مدت تبدیل شده‌اند. چنانچه درگیری گسترده‌ای میان ایران و آمریکا رخ دهد، پیامدهای آن مستقیماً متوجه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خواهد بود. این در حالیست که اقتصاد این کشورها به آرامش و امنیت در خلیج فارس وابسته است؛ منطقه‌ای که ایران در آن نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. در صورت وقوع جنگی طولانی و فراگیر، نه‌تنها زیرساخت‌های انرژی و تجارت دریایی آسیب می‌بیند، بلکه کل نظم اقتصادی منطقه دچار اختلال خواهد شد و حتی چند هفته درگیری می‌تواند بازار انرژی و ثبات مالی این کشورها را با بحران روبه‌رو کند. افزون بر این، ثبات داخلی این کشورها نیز آسیب‌پذیر است. برای مثال، در امارات متحده عربی درصد قابل توجهی از جمعیت را اتباع خارجی تشکیل می‌دهند؛ در شرایط بحرانی، ساختار اجتماعی چنین کشورهایی می‌تواند به سرعت دچار تنش شود. عربستان سعودی نیز با چالش‌های خاص داخلی خود روبه‌رو است. در نتیجه، طولانی شدن بحران می‌تواند پیامدهایی فراتر از اقتصاد داشته و به بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی بینجامد.

زرگر گفت: در این میان، کشورهایی مانند اردن نیز در موقعیت حساسی قرار دارند. هرچند مقام‌های اردنی اعلام کرده‌اند اجازه نخواهند داد از خاک این کشور برای حمله به ایران استفاده شود، اما با توجه به حضور و پایگاه‌های آمریکا در این کشور، چنین مواضعی بیشتر جنبه اعلامی دارد و تضمین عملی آن محل تردید است. همچنین در کشورهایی چون قطر، عربستان و امارات، پایگاه‌ها و منافع نظامی و اقتصادی آمریکا حضور دارند که آنها را ناخواسته در معادلات احتمالی درگیر می‌کند. با این حال، تجمع نیروهای آمریکایی در منطقه لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست. این وضعیت می‌تواند بخشی از یک جنگ روانی فرسایشی باشد. حتی در داخل آمریکا نیز به نظر می‌رسد درباره نحوه مواجهه با ایران اجماع کامل وجود ندارد. شخص دونالد ترامپ نیز به دلیل مواضع گاه متناقض و غیرقابل پیش‌بینی، بر ابهام‌ها افزوده است؛ به گونه‌ای که از پذیرش محدود غنی‌سازی ایران در مقاطعی سخن می‌گوید و در زمانی دیگر بر حل‌وفصل کامل همه مسائل تأکید می‌کند و گاه ضرب‌الاجل تعیین کرده و هم‌زمان از بررسی پیشنهادهای ایران خبر می‌دهد.

وی تصریح کرد: افزون بر موضوع ایران، حضور نظامی آمریکا می‌تواند اهداف چندگانه دیگری نیز داشته باشد. از جمله، تلاش برای حل‌وفصل مساله غزه، ترغیب کشورهایی که هنوز به «پیمان ابراهیم» نپیوسته‌اند (به‌ویژه عربستان سعودی به‌عنوان بازیگر محوری جهان عرب) و نیز ارسال پیام به قدرت‌هایی چون چین و روسیه مبنی بر اینکه حوزه خلیج فارس همچنان در قلمرو نفوذ راهبردی واشنگتن قرار دارد. این رویکرد یادآور سیاست تاریخی بریتانیا در سده‌های گذشته است که می‌کوشید از حضور قدرت‌های رقیب در خلیج فارس جلوگیری کند. در این چارچوب، احتمال رسیدن ایران و آمریکا به توافقی جدید نیز منتفی نیست و چه‌بسا بخشی از این آرایش نظامی با اهداف بازدارندگی و چانه‌زنی چندلایه طراحی شده باشد و مسائلی از مرعوب‌سازی بازیگران منطقه‌ای گرفته تا محدودسازی نقش چین و روسیه در معادلات امنیتی خلیج فارس را می‌تواند در بر بگیرد.

این استاد دانشگاه گفت: پرسش مهم این است که وزن کشورهای عربی در مهار این روند تا چه اندازه است؟ به نظر می‌رسد در محاسبات دولت ترامپ، این کشورها وزن تعیین‌کننده‌ای ندارند. حتی در برخی اظهارات تحقیرآمیز، چنین القا شده که این دولت‌ها بدون حمایت آمریکا توان چندانی ندارند. با این حال، ابزار اقتصادی می‌تواند مهم‌ترین اهرم آنها باشد. اگر کشورهای عربی بتوانند از مسیر منافع اقتصادی، افزایش قیمت نفت، تأثیر بر بازارهای مالی و سرمایه‌گذاری‌های کلان، بر تصمیم‌گیری واشنگتن اثر بگذارند، شاید بتوانند نقش‌آفرینی مؤثرتری داشته باشند. در مقابل، به نظر می‌رسد ملاحظات آمریکا درباره چین و روسیه و منافع آنها در منطقه، اهمیت بیشتری در معادلات راهبردی واشنگتن داشته باشد. هشدارهای مقامات روس درباره پیامدهای تشدید تنش با ایران، یا احتمال همکاری‌های نظامی تهران با مسکو و پکن، عواملی هستند که ممکن است در محاسبات آمریکا تأثیرگذار باشند.

وی در پایان اظهار کرد: در نتیجه، وزن بازیگرانی مانند روسیه و چین در برخی ابعاد حتی بیش از اهرم‌های کشورهای عربی ارزیابی می‌شود. در مجموع، بحران کنونی را باید در چارچوبی چندلایه و پیچیده تحلیل کرد که هم ابعاد منطقه‌ای دارد و هم در رقابت‌های کلان قدرت‌های جهانی ریشه دارد و آینده آن به تصمیمات بازیگران اصلی، به‌ویژه آمریکا و ایران، و نیز به میزان توان کشورهای عربی در بهره‌گیری از اهرم‌های اقتصادی و دیپلماتیک بستگی خواهد داشت.

ارسال نظرات
پربحث ترین