لوگو
کد خبر: ۴

یادداشت تحلیلی – ساختاری از مهدی مطهرنیا؛

مکعب فروریزش غیرخطی

ترامپ کنش را دیگر صرفاً علیه «دولت» تعریف نمی‌‌کند، بلکه آنرا به سه میدان اعم از دولت در برابر دولت، جامعه در برابر دولت، و نخبگان در برابر نخبگان سوق می‌دهد.

مکعب فروریزش غیرخطی

به گزارش باریخ نیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آینده‌اندیشی سیمرغ طی یادداشت تحلیل – ساختاری برای باریخ‌نیوز به تشریح ابعاد و اضلاع «مکعب فروریزش غیرخطی» در سه سطح پرداخته که به شرح زیر از نظر می‌گذرد:

از منظر روش‌شناسی آینده‌ اندیشانه، بازسازی «مکعب بعدی ترامپ» بر پایه سه ایده‌ای که بر آنها اشاره می‌کنم مورد پروا است:

۱ (مکعب اقدام ترامپ)

۲) مکعب کنش او علیه تهران)

۳) الگوی فروپاشی مادورو بدون جنگ کلاسیک)

تحلیل موارد مذکور نه‌ تنها لازم، بلکه ضروری است، پس بدون مقدمه‌گویی اضافی، وارد بازسازی می‌شوم.

 

۱. منطق نظری مکعب سوم: «مکعب گذار از فشار به واژگونی»

اگر دو مکعب پیشین را چنین خلاصه کنیم:

 ۱. مکعب اقدام ترامپ = ابزارها و منطق تصمیم‌‌سازی:

-    پارادایم:اتوریته تهاجمی 

-    دکترین: فشار دیپلماتیک، اقتصادی، و نظامی

-    سیاست کلان: انزواگرایی فعال معطوف به شعر نخست آمریکا

-    استراتژی: فشار و تقابل 

-    تاکتیک: بحران‌آفرینی و برسازی بحران‌های قبلی 

-    تکنیک: رسانه‌ای کردن بحران‌ها پیش از اقدام 

 

 ۲. مکعب کنش علیه تهران = نحوه اعمال این ابزارها بر یک هدف خاص:

-    گسترش جنگ مینیاتوری 

-    ورود ترورها از برون به درون 

-    ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللی و فشار فزاینده بر تهران

-    فلج اقتصادی 

-    گسترش اعتراضات 

-    تشکیل دولت انتقالی 

اکنون با مکعبی مواجه‌‌ایم که نه درباره «اقدام» است و نه صرفاً «کنش»، بلکه درباره گذار است؛ یعنی: چگونه فشارِ چند لایه، به بی‌‌ثبات‌ سازی درون‌‌زا و سپس واژگونی کارکردی نظام هدف منجر می‌شود، بی‌‌آنکه هزینه جنگ مستقیم پرداخت شود. 

این دقیقاً همان الگویی است که با ویژگی‌های خاص خود برای هر جامعه هدف، در ونزوئلا، لبنان، عراق، آزموده و به ‌صورت ناتمام در ایران در حال آزموده شدن است. 

 

۲. تعریف مکعب سوم: «مکعب واژگونی غیر خطی» (Non-Linear Collapse Cube)

این مکعب نیز سه بُعد دارد، اما تفاوتش در این است که اضلاع آن «زمانی–کارکردی–روانی» هستند، نه اینکه صرفاً ابزاری باشند. 

-     بُعد اول: سطح فشار (Pressure Gradient)

سه لایه‌ هم ‌زمان در این راستا وجود دارد:

 ۱. فشار اقتصادی هوشمند

A.    نه تحریم فراگیر، بلکه تحریم ‌های گلوگاهی  (Energy, Finance, Logistics)

B.    هدف: اختلال در «قابلیت اداره»، نه صرفاً نارضایتی عمومی

 ۲. فشار حقوقی، سیاسی و بین‌المللی

A.    فعال‌سازی مکانیسم‌های مشروع‌ ساز (ICCPR، FATF، دادگاه‌‌های نمادین)

B.    تبدیل دولت هدف به «مسئله حل ‌نشده‌ نظام بین‌الملل»

 ۳. فشار شناختی–روانی

A.    القای آینده‌ مسدود (Blocked Future)

B.    تضعیف امید به اصلاح از درون

-     بُعد دوم: میدان کنش (Action Arena)

ترامپ کنش را دیگر صرفاً علیه «دولت» تعریف نمی‌‌کند، بلکه آنرا به سه میدان سوق می‌دهد:

 ۱. دولت در برابر دولت

a.    تهدید، معامله، بی‌ثبات‌سازی در سطح رسمی

 ۲. جامعه در برابر دولت

a.    برجسته‌سازی شکاف‌‌های نسلی، اقتصادی، هویتی

b.    حمایت غیرمستقیم از گفتمان «ناتوانی ساختاری»

 ۳. نخبگان در برابر نخبگان

a.    دوگانه‌سازی درون حاکمیت

b.    ایجاد تردید در هزینه – فایده‌ تداوم وضع موجود

نکته مهم این است که در ونزوئلا، این ضلع سوم (نخبگان علیه نخبگان) نقطه‌ تعیین‌ کننده بود، نه خیابان. 

-     بُعد سوم: زمان‌‌بندی فروپاشی (Collapse Timing)

اینجا تفاوت ترامپ با نومحافظه‌کاران کلاسیک روشن می‌شود:

 ۱. کوتاه ‌مدت: فرسایش اعتماد

I.    القای این گزاره: «هیچ توافق پایداری ممکن نیست»

 ۲. میان ‌مدت: فلج نهادی

i.    ناکارآمدی تصمیم‌گیری

ii.    تعلیق سیاست‌گذاری

 ۳. بلندمدت: واژگونی کارکردی

a.    دولت هست، اما نمی ‌تواند فعالیت جدی برای عبور از بحران ها و فرابحران ها انجام دهد. 

b.    حاکمیت باقی است، اما مشروعیت در حال چرخش تعالی‌بخش به تبعیت فعالانه و موثر نیست و چرخ امور به درستی و نیکی  نمی‌چرخد. 

۳. جایگاه ایران در این مکعب جدید

اگر ایران را روی این مکعب بنشانیم، به یک نتیجه مهم می‌رسیم:

هدف ترامپ، «سقوط ناگهانی ایران» نیست؛ هدف، تبدیل ایران به مسئله‌‌ای حل‌ ناشدنی برای دیگران و سپس حل آن توسط خودش است. 

در این الگو:

 ۱ اعتراض خیابانی ابزار نهایی نیست،

 ۲ حمله نظامی گزینه پشتیبان است،

 ۳ و توافق، فقط یک وقفه تاکتیکی محسوب می‌شود. 

۴. گام ‌های احتمالی بعدی ترامپ (بر اساس این مکعب)

به‌ صورت فشرده اما تحلیلی:

 الف. فعال‌سازی هم‌زمان فشار حقوق بشری و اقتصادی

 ب. ارسال سیگنال ‌های متناقض برای تشدید سردرگمی تصمیم‌ گیران

 پ. برجسته‌سازی الگوی ونزوئلا به‌ عنوان آینده‌ محتمل ایران

 ت. نگه ‌داشتن گزینه نظامی در سطح «تهدید روانی» نه «اقدام عملی»

 ث. سرمایه‌گذاری بر زمان، نه ضربه سریع

پس با یک مسیر منظم، لایه‌مند و پیش‌رونده پیش می‌رویم. آنچه در ادامه می‌آید، سه گام به‌ هم ‌پیوسته است که عمداً به ‌صورت تحلیلی–ساختاری و نه گزارشی نوشته می‌شود؛ به ‌گونه‌ای که هر گام، پیش ‌فرض گام بعدی را می‌‌سازد:

واکنش احتمالی تهران 

گام اول:

بازسازی «مکعب واکنش ایران» و شناسایی نقاط شکست ساختاری

برای آنکه کنش ترامپ را بفهمیم، باید الگوی واکنش ایران را نه در سطح نیت، بلکه در سطح ساخت قدرت بازنمایی کنیم. بنابراین مکعب واکنش ایران را نیز سه ‌بُعدی تعریف می‌‌کنم، اما با اضلاعی متفاوت از مکعب ترامپ.

ضلع اول: نوع واکنش (Response Modality)

ایران در برابر فشار خارجی، به‌ طور تاریخی یکی از این سه حالت را فعال می‌کند:

 ۱. واکنش مقاومتیِ اعلامی

a.    گفتمان ایستادگی، بازدارندگی لفظی، و برجسته‌سازی دشمن خارجی 

 .bکارکرد: انسجام کوتاه‌ مدت، اما هزینه‌ساز در میان ‌مدت 

 ۲. واکنش تطبیقیِ پنهان

b.    عقب‌نشینی‌های تاکتیکی بدون تغییر روایت رسمی

i.    نمونه: تنظیمات غیرعلنی در سیاست ارزی، انرژی، یا منطقه‌ای

 ۳. واکنش تعلیقی

c.    نه تقابل، نه توافق و خرید زمان

i.    خطرناک‌ترین حالت از منظر حکمرانی است، زیرا فرسایش نهادی ایجاد می‌کند

نقطه شکست: غلبه واکنش تعلیقی؛ جایی که نه تصمیم بزرگ گرفته می‌شود و نه امکان اصلاح تدریجی باقی می‌ماند. واقعیت صحنه نشان می‌دهد که واکنش فعالی وجود ندارد ولی واکنش سوم غلبه میدانی و تا حدودی جبری دارا است. 

این معنا ادامه موضوعی و تحلیلی خاص خود را داراست که نمی‌توان در انتشار عمومی گذاشت. به هر روی بر آن است تا به ایران بیندیشیم و در سرحدّ امکان برای همه ایرانیان سخن گوییم.

ارسال نظرات
پربحث ترین