اندیشکده ISPI ایتالیا تحلیل کرد:
ماراتن پنهان دیپلماسی در سایه تقابل آمریکا و ایران چگونه پیش میرود؟
مؤسسه مطالعات سیاست بینالملل به تحلیل نقش میانجیگران در فرآیند مذاکرات ایران و آمریکا پرداخت.
به گزارش باریخ نیوز، مؤسسه «مطالعات سیاست بینالملل» که با نام اختصاری ISPI شناخته میشود و از معتبرترین و تأثیرگذارترین اندیشکدهها در ایتالیا است در گزارشی تفصیلی به مذاکرات ایران و آمریکا و نقش میانجیگران در این پروسه در چند سال اخیر پرداخته است.
در این گزارش تفصیلی - تحلیلی مذاکرات ایران و آمریکا در میان تهدیدها و تلاشها برای جوش دادن نوعی از مصالحه ادامه دارد و بار دیگر دیپلماسی را به کانون توجه بازگردانده است. این مذاکرات در شرایطی آغاز شد که تشدید تنشها همچنان ادامه داشت و منطق «وادار کردن ایران به تسلیم» به راهبرد آمریکا در این مذاکرات تبدیل شده بود. این رویکرد، تغییر عمدهای نسبت به استراتژیهای پیشین واشنگتن در مدیریت درگیری و تلاشها برای مذاکره با ایران محسوب میشود.
برای بیش از بیست سال، مذاکرات با ایران بر مسئله هستهای این کشور متمرکز بود. این مذاکرات برای حدود ده سال توسط اتحادیه اروپا میانجیگری شد تا به برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) رسید که به صورت چندجانبه توسط گروه ۱+۵ (متشکل از آمریکا، چین، روسیه، فرانسه، انگلیس به علاوه آلمان) دنبال شد.
از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، آمریکا رویکردی غیرسنتی و مبتنی بر چانهزنیِ سرسختانه در پیش گرفته که بر تهدیدهای مستمر، عقبنشینیها، فشار اقتصادی و در نهایت استفاده از نیروی نظامی استوار است.
با این حال، از آنجا که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران پیامدهای عمیق منطقهای و جهانی به همراه داشت، بدون آنکه به تغییر نظام سیاسی مستقر یا تسلیم ایران منجر شود، روشهای سنتی دیپلماسی مجددا به مرکز میدان بازگشتند اما با رنگوبویی متفاوت.
جستجو برای میانجیگری در میان قدرتهای متوسط منطقه، بر فوریت کاهش تنشها و همچنین اهمیت دیپلماسی چندجانبه به عنوان ابزاری برای قدرت نرم جهت کسب جایگاه برجسته در نظم در حال تغییر منطقه، تأکید میکند.
در حالی که پای میانجیگران سنتی در خلیج فارس مانند عمان و قطر به صحنه این درگیری باز شده، پاکستان به عنوان گزینهای غیرمنتظره ظهور کرد. برای اسلامآباد، میانجیگری در مذاکرات آمریکا و ایران فارغ از نتیجه آن، یک موفقیت به شمار میرود. مشارکت پاکستان، بر اهمیت این کشور در عرصه جهانی تأکید میکند و همزمان سایهای بر درگیری جاری این کشور با افغانستان میاندازد.
با این حال، میانجیگری و میزبانی مذاکرات تنها بعدِ مرتبطِ این رویداد نیست. با تسهیل این روند از طریق تلاشهای دیپلماتیک، ترکیه و مصر نیز میتوانند بر افزایش جایگاه خود به عنوان میانجیان صلح تمرکز کنند.
چنین درکی برای تبیین رویکرد چین به مذاکرات نیز سودمند است: چین به آرامی نفوذ و رویکرد میانهروانه خود را به کار میگیرد تا هم به پیشبرد مذاکرات و هم به تقویت شهرتش به عنوان تضمینکننده نظم و ثبات بینالمللی کمک کند.
از سوی دیگر، مشارکت محدود روسیه، تفاوت این روند را با مذاکرات پیشینِ گروه ۱+۵ بیشتر برجسته میکند. با بازگشایی تنگه هرمز که مسئلهای جدید به پرونده هستهای اضافه کرده و با وجود اینکه دور بعدی مذاکرات هنوز نامشخص است، ممکن است مذاکرات جاری در نهایت به عنوان مذاکراتی در قلب یک آشوب جهانی گستردهتر در تاریخ به یاد آورده شود.
آیا آمریکا با جنگ نیتواند هر دو مشکل را حل کند؟
ایران و آمریکا متوجه شدند که در حال مذاکره بر سر دو پروندهای هستند که پیش از ترامپ اصلاً مشکلی ایجاد نکرده بودند. برنامه هستهای پیش از خروج از برجام حل شده بود، در حالی که تنگه هرمز قبل از این جنگ باز بود. افزایش تنش تنها برای اینکه در نهایت بر سر چیزی مذاکره شود که از قبل حلوفصل شده، نشاندهنده اوج کوتاهبینی دونالد ترامپ و حلقه نزدیکان اوست.
با این حال، برنامه هستهای ایران، با وجود شعارهای همیشگی غرب درباره تهدید «بمب ایرانی»، بیشتر بهانه ای برای توجیه شکست رویکرد امریکا در مذاکره باشد تا یک مشکل اساسی و غیرقابل حل.
اگر آمریکا حق ایران برای غنیسازی اورانیوم برای اهداف صلحآمیز را بپذیرد، تهران ممکن است رقیقسازی اورانیوم غنیشده در اختیار را بپذیرد؛ اگر این اتفاق نیفتد، باور اینکه ایران از موضعی که سالها در این خصوص داشته، عقب نشینی کند سخت به نظر می رسد.
مسئله تنگه هرمز بسیار پیچیدهتر است. جغرافیا بیرحم است و نشان داده که ایران ظرفیت بستن تنگه را بدون مشکل خاصی دارد. به خودی خود، این در حال حاضر یک پیروزی برای ایران است و حتی اگر تهران تصمیم بگیرد کنترل نظامی بر تنگه را اعمال نکند، میتواند به راحتی دوباره آن را ببندد.
بنابراین می توان گفت جنگی که بد طراحی شده و حتی بدتر مدیریت شده، در حال حاضر هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه مشکلات جدیدی میآفریند.
میدانداری پاکستان در عرصه دیپلماسی
اگرچه مذاکرات هنوز به توافقی منجر نشده است اما نشاندن آمریکا و ایران پای میز مذاکره، به تنهایی یک موفقیت برای اسلامآباد بوده است. پاکستان به جهان یادآوری کرد که موقعیت منحصربهفردش آن را به بازیگری مفید برای کاهش تنشها در خاورمیانه تبدیل میکند: این کشور با ایران هممرز است و رابطه بلندمدتی با حکومت ایران دارد؛ روابط نزدیکی با چین و عربستان سعودی دارد و در سال گذشته روابطش را با آمریکا بهبود بخشیده است.
ویژگیهای دیگری که به اسلامآباد اجازه میدهد به عنوان یک میانجی جدی گرفته شود، شامل توان هستهای، وزن جمعیتی، چابکیِ اثباتشده در انطباق با تغییرات ژئوپلیتیک و روایتهاست.
در حالی که اسلامآباد میتواند با همه بازیگران مهم گفتگو کند، هند در مقابل، ثابت کرده که اهرم فشار دیپلماتیک چندانی ندارد که بخشی از آن ناشی از گرایش نارندرا مودی به سمت آمریکا و اسرائیل است.
علاوه بر تقویت جایگاه پاکستان در برابر رقیب دیرینه در جنوب آسیا، نقش این کشور در تلاش برای کاهش تنشهای خاورمیانه این مزیت را هم دارد که توجه را از کمپین نظامی این کشور علیه افغانستان و نقش آن در دامن زدن به افراطگرایی دور میکند. اینکه آیا نقش دیپلماتیک پاکستان پایدار خواهد ماند و به دستاوردهای ماندگارتری تبدیل میشود، به عوامل بسیاری بستگی دارد، از جمله احساسات شدید ضدآمریکایی در میان بسیاری از پاکستانیها و سیاستهای غیرقابل پیشبینی ترامپ.
رابطهای بدون هم پیمانی، راهبرد چین در خلیج فارس
چین در قبال آتشبس رویکردی عملگرایانه اتخاذ میکند، آن را برای امنیت انرژی ضروری میداند، در حالی که نسبت به انگیزههای آمریکا و دوام این توافق محتاط است. پیش از مذاکرات اسلامآباد، پکن شراکت راهبردی با ایران را به موازات پیوندهای عمیق اقتصادی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پیش برد. البته گفته میشود پکن در حفظ نقش میانجیگرانه بیطرفانه در عرصه عمومی، به تهران در پذیرش آتشبس کمک کرده است.
پس از فروپاشی مذاکرات، شی جینپینگ طرح صلح چهار مادهای را ارائه داد و محاصره دریایی بعدی آمریکا را "خطرناک و غیرمسئولانه" محکوم کرد. این سیگنالهای صریحتر، خطوط قرمز روشنی در مورد آزادی کشتیرانی ترسیم میکند، از منافع اصلی همه بازیگران به نوعی محافظت میکند آنهم بدون اینکه به تقابل دعوت کند.
این موضع بر رابطه مشروط با ایران در کنار پیوندهای حیاتی با کشورهای خلیج فارس تأکید میکند و البته چین همچنان تلاش می کند تصویر یک نیروی تثبیت کننده از خود به جا بگذارد.
رویکرد مسکو به جنگ علیه ایران بر پایه «پوششریسک» استوار است
رویکرد روسیه به جنگ آمریکا/اسرائیل و ایران مبهم بوده است. مسکو در عرصه عمومی بارها خواستار کاهش تنش و آتشبس شده است. از آغاز جنگ، خود را به عنوان میانجی احتمالی معرفی کرده است، ادعایی که تا حد زیادی ظاهری و بسیار بعید به نظر میرسد، با توجه به اینکه روسیه اصلاً در موقعیتی نیست که هیچ درگیری بینالمللی را میانجیگری کند، چه برسد به درگیری که در آن آشکارا به یکی از طرفین (ایران) نزدیکتر است تا دیگری. مسکو اخیراً نیز از نقش پاکستان به عنوان میانجی از طریق مذاکرات اسلامآباد حمایت کرده است.
به نظر میرسد آنچه مسکو واقعاً انجام میدهد، پوششریسک (Hedging) است: نوعی از اطمینان دادن به شرکای ایرانی، تلاش برای باز کردن دری به روی آمریکا، جستجو برای اهرمهای فشار بیشتر در برابر واشنگتن، در حالی که تلاش میکند مرکزیت دیپلماتیک خود را در خاورمیانهای بازیابد که نفوذ آن به دلیل شکست راهبردی در سوریه تضعیف شده است.
اتحادیه اروپا و نقشی که به حاشیه رفت
مذاکرات اخیر آمریکا و ایران به یک واقعیت تلخ اشاره میکنند: از نظر دیپلماتیک، اروپا در حاشیه قرار دارد و بازیگران دیگر سرعت و جهتگیری راهحل نهایی را تعیین میکنند. با این حال، در گذشته ای نه چندان دور، توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران توسط اتحادیه اروپا هدایت میشد.
نویسنده این گزارش در ادامه ادعا می کند که اتحادیه اروپا باید ائتلاف دیپلماتیک با کشورهای حاشیه خلیج فارس، هند، ژاپن، کره جنوبی و در صورت امکان چین تشکیل دهد تا به سوی یک توافق بینالمللی کارآمد برای عبور آزاد و امن از تنگه هرمز پیش برود، توافقی که با ایران و عمان مذاکره شده باشد.
نقش میانجیگرانه مصر همچنان در سایه قرار دارد
میانجیگری مصر از تلاش این کشور برای بیطرف ماندن در این درگیری نشأت میگیرد. اما این نقش هم از سویی به دلیل روابط نزدیک قاهره با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا و از سوی دیگر به دلیل مشکلات اقتصادی که برای رفع آنها به کمک کشورهای خلیج فارس نیاز دارد، محدود مانده است.
با این حال، وزن مصر به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان عرب و واکنش ملایم به رفتار ایران در منطقه، وجه مثبتی به نقش میانجیگرانه آن افزوده است. اما نقش این کشور به عنوان میانجی، تا حدودی توسط پاکستان که روابط عالی با عربستان و آمریکا دارد و همچنین توسط ترکیه که بر روابط خوب و باز خود با ایران حساب باز کرده است، در سایه قرار گرفته است.
پیچیدگی مذاکرات آمریکا و ایران و نقش همچنان تاثیرگذار عمان
عمان موضعی کاملاً متفاوت از همسایگان خود در قبال این بحران اتخاذ کرده است؛ مسقط صراحتا بحران را به تصمیمگیریهای آمریکا و اسرائیل نسبت میدهد نه به اقدام متقابل ایران، در حالی که همزمان بر بازگشتِ بدون قیدوشرط به دیپلماسی اصرار میورزد.
با این حال، نباید این رویکرد را به عنوان همدلی با رفتار ایران اشتباه تفسیر کرد. مسقط در مورد اصل آزادی عبور از تنگه، به همان اندازه قاطع بوده است: وزیر حملونقل عمان از دریافت عوارض عبور خودداری کرد و به تعهدات کشورش در معاهدات دریایی بینالمللی استناد کرد.
واقعیت این است که مذاکرات اسلام آباد، نقش مسقط را کنار نزده است. عمان همچنان کانالی است که ایران بیشترین اعتماد را به آن دارد، کانالی که ریشه در دههها میانجیگری خاموش دارد. پیش بینی می شود که کانال های پشت پرده میان ایران و آمریکا به موازات مسیر جاری با پاکستان از طریق مسقط به کار خود ادامه دهد.