یادداشتی از مهدی مطهرنیا:
ایران و آمریکا؛ مدیریت منازعه
اکنون در ایران خوانندههای کد داری که دارای وضعیت تعریف شدهای بودند که قبل از جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه اساساً امکان ورود به ایران را نداشتهاند در میدانهای بزرگی که به نامهای امام حسین (ع) یا انقلاب نام میگیرد بر روی سن حرکت میکنند و اینها نشان دهنده تلاش برای بازیافت سرمایه اجتماعی آن هم با ادبیات و رفتارها و کنشهای جدید است.
به گزارش باریخنیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ طی یادداشتی به تشریح آخرین وضعیت منازعه میان ایران و آمریکا پرداخت که به شرح زیر از نظر میگذرد:
آنچه در نگاه تهران دیده میشود مدیریت تنش در عرصه عملی برای انجام فشار متقابل از سوی تهران و واشنگتن بر یکدیگر است. آنچه که تحت عنوان توافق از آن یاد میشود اکنون چه در تهران و چه در واشنگتن به ابزاری برای اعمال فشار از سوی دو طرف بر یکدیگر برای رسیدن به امتیازات بیشتر تبدیل شده است.
از سال ۱۳۸۲ تا امروز مذاکرات تهران و واشنگتن بر سر پرونده هستهای وجود داشته و امروز تمام پروندههای موجود میان ایران و آمریکا در مذاکرات مطرح است. چیزی که در زمان رهبری آیتا... خامنهای بر تهران مورد پذیرش نبود و تنها سخن از پرونده هستهای بود. امروز ایالات متحده آمریکا سخن از تنگه هرمز میگوید در حالی که تنگه هرمز پیش از جنگ به هر روی در وضعیت ناامنی قرار نداشت و عملکرد تحریک کننده آمریکا موجب شد که تنگه هرمز در وضعیت ناامنی و سوءاستفاده آمریکا از این ناامنی برای مدیریت نظم نوین منطقهای معطوف به ساخت نظم نوین جهان در آینده قرار گرفت.
به گونهای که محاصره نه تنها تنگه هرمز که بابالمندب تا مسیر مدیترانه را دربر گرفت و اکنون ایالات متحده آمریکا این گلوگاه را به بهانهای در جهت تثبیت نظم نوین جهانی از این منطقه به پیرامون قرار داده است. با این وجود باید بگوییم آنچه که اکنون تحت عنوان مذاکرات، میانجیگری و همه ملزمات آن بیان میشود، دربرگیرنده این مساله است که چه واشنگتن و چه تهران در حال رهبری و مدیریت این منازعه به نفع منافع تعریف شده خود هستند. تهران خواهان آن است که بتواند در این وضعیت نابسامان اقتصادی فشارهای منطقهای تحریمهای کمرشکن و ایجاد نوعی واگرایی در نیروهای اجتماعی عمل کند و بتواند دوباره به بازیافت سرمایههای اجتماعی خود نایل آید.
همین اکنون در ایران خوانندههای کد داری که دارای وضعیت تعریف شدهای بودند که قبل از جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه اساساً امکان ورود به ایران را نداشتهاند در میدانهای بزرگی که به نامهای امام حسین (ع) یا انقلاب نام میگیرد بر روی سن حرکت میکنند و اینها نشان دهنده تلاش برای بازیافت سرمایه اجتماعی آن هم با ادبیات و رفتارها و کنشهای جدید است. پس تهران نیازمند مذاکره قلمداد میشود از طرف دیگر ایالات متحده آمریکا نیز میخواهد سطح تنش را به گونهای مدیریت کند که با کمترین هزینهها بتواند نظم منطقهای معطوف به گسترش نظم جهانی در قالب سناریوهای پیش تعیین شده ایالات متحده آمریکا را داشته باشد.
آمریکا بدون تسلط بر گلوگاههای اصلی جهان در مدیریت رفتار و کنش رقبای خود به ویژه اتحادیه اروپا و چین نخواهد توانست قدرت قرن بیستمی خود را در قرن بیست و یکم ادامه بدهد؛ لذا ما در آستانه سال ۲۰۳۰ یعنی شکلگیری قرن جدید امنیتی-سیاسی در چهارچوب ادبیات سیاسی قرار داریم که تلاش میشود نظم نوین جهانی با قرائت آمریکایی مستقر شود. آمریکاییها دنبال این معنا هستند و ترامپ سعی میکند با ایجاد پیچیدگی و ابهام در موضعگیری خود، تهران را در یک وضعیت انفعالی قرار دهد تا بتواند به دیکته کردن دیدگاههای خود به تهران بیشتر از گذشته نایل بیاید و در این کار چندان عجلهای هم از خود نشان نمیدهد.
به رغم آنکه اسرائیلیها در این زمینه به تشدید و تقویت خود رو میآورند، آمریکاییها سعی میکنند که حتی اسرائیل را در گسترش منازعه منطقهای رهبری و مدیریت کنند و این معنا در گفتوگوی اخیر ترامپ با نتانیاهو هم قابل ردیابی است. فلذا باید گفت آنچه که اکنون میبینیم ادامه مسیری است که بیش از آنکه به توافق بیندیشد به مدیریت منازعه و تنش برای رسیدن به اهداف تعریف شده دقت دارد.