دبیرکل اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ تشریح کرد:
سناریوهای موازنه آینده ایران در جهان چندقطبی نامتقارن
موازنهگری میان قدرتهای بزرگ معمولاً نیازمند دیپلماسی دقیق، مدیریت ریسک و ظرفیت نهادی بالا است و نیاز به حکمرانی خوب، قوی و متکی به مردم دارد.
به گزارش باریخنیوز، شاهین شرقی، دبیرکل اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ در مقالهای به تشریح و تحلیل سناریوهای موازنه آینده ایران در جهان چندقطبی نامتقارن پرداخت که به شرح زیر از نظر میگذرد:
مقدمه
تحولات نظام بینالملل در دهههای آینده بهاحتمال زیاد با رقابت میان چند قدرت بزرگ به شکل نامتقارن شکل خواهد گرفت. در بسیاری از تحلیلها، این رقابت اغلب حول دو قطب اقتصادی و فناورانه اصلی- آمریکا و چین- توصیف میشود، هرچند واقعیت نظام جهانی ممکن است پیچیدهتر و چندقطبیتر باشد و بازیگرانی مانند اتحادیه اروپا، هند و دیگر قدرتهای منطقهای نیز در آن نقشآفرینی کنند.
در چنین محیطی، کشورهایی که در موقعیتهای ژئوپلیتیکی حساس قرار دارند ناگزیرند میان سه گزینه کلی تصمیم بگیرند: همپیمانی با یک بلوک قدرت، فاصلهگیری از رقابت قدرتها، یا تلاش برای موازنهگری میان آنها. این مقاله چهار سناریوی ممکن برای آینده سیاست خارجی ایران را در چنین فضایی بررسی میکند: پل افقها، بادهای اطلسی، طلوع شرق و قلعه الهی.
در میان این چهار سناریو، «پل افقها» بهعنوان گزینهای مطرح میشود که تلاش میکند میان واقعیتهای ژئوپلیتیکی و ضرورت حفظ استقلال راهبردی تعادل برقرار کند.
چارچوب سناریوها
سناریوها بر اساس دو محور شکل گرفتهاند:
میزان پیوند و همکاری با بلوکهای غربی به رهبری آمریکا
میزان پیوند و همکاری با شبکه قدرت و اقتصاد شرق به محوریت چین
ترکیب این دو محور چهار مسیر متفاوت را شکل میدهد.
سناریوی اول: بادهای اطلسی
استعاره از بادهایی که از سوی اقیانوس اطلس میوزد. در این مسیر، پیوند با آمریکا و غرب به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل میشود و تعامل با شرق اهمیت کمتری پیدا میکند. چنین سناریویی میتواند دسترسی به برخی فناوریها و بازارهای غربی را تسهیل کند، اما در عین حال ممکن است وابستگی به یک حوزه قدرت را افزایش دهد و روابط با دیگر بازیگران جهانی را محدود سازد. تحمل تنشهای ژیوپلیتیک در آسیا، آنگاه که اقتصاد چین از آمریکا بزرگتر میشود و فاصله میگیرد، میتواند از پیامدهای منفی این موازنه باشد.
سناریوی دوم: طلوع شرق
استعاره از قدرت نوظهور و فزاینده چین است. در این سناریو، تمرکز همکاریها بیشتر به سمت اقتصادها و شبکههای قدرت آسیایی و شرقی علی الخصوص چین، متمایل میشود و رابطه با آمریکا وجود ندارد. چنین رویکردی میتواند فرصتهایی در حوزه زیرساخت، تجارت و اتصال منطقهای ایجاد کند، اما اقتصاد را بیش از حد به یک حوزه خاص وابسته میکند. پیامد مهم آن این است که حضور قدرت متمایل به شرق در خلیج فارس و مشرف به تنگه هرمز، در تعارض با سیاستهای تعریفشده امنیت جهانی آمریکا است و تنش دائمی ایجاد میکند. جنگی که به وقوع پیوست، در چارچوب این تعارض معنا میشود.
سناریوی سوم: قلعه الهی
استعاره از استقلال از قدرت ها و بیرابطگی با جهان با یک حکومت تئوکراسی است. این سناریو بر فاصله گرفتن از هر دو حوزه قدرت و تلاش برای خوداتکایی بیشتر تأکید دارد. چنین رویکردی میتواند استقلال تصمیمگیری را افزایش دهد، اما هزینههای اقتصادی و فناوری آن معمولاً بالا است، زیرا اقتصاد جهانی امروز بهشدت درهمتنیده است و انزوای گسترده میتواند ظرفیت رشد را محدود کند.
سناریوی چهارم: پل افقها
استعاره از پل برای ارتباط افقهای قطبی شده است. «پل افقها» به معنای تلاش برای حفظ روابط کاری و اقتصادی با اقطاب رقابت جهانی (آمریکا، چین و روسیه) است، بدون آنکه کشور به یکی از آنها وابستگی ساختاری پیدا کند. در این سناریو، هدف تبدیل موقعیت جغرافیایی و اقتصادی به نقش پیونددهنده میان حوزههای قدرت است.
در این رویکرد، کشور تلاش میکند:
کانالهای تعامل اقتصادی و فناوری را با همه حوزههای قدرت باز نگه دارد
از ورود به اتحادهای سخت و انحصاری که آزادی عمل را محدود میکنند پرهیز کند
از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای ایجاد مسیرهای ارتباطی و اقتصادی بهره ببرد
با این حال، چنین راهبردی بههیچوجه به معنای بیطرفی کامل نیست. موازنهگری میان قدرتهای بزرگ معمولاً نیازمند دیپلماسی دقیق، مدیریت ریسک و ظرفیت نهادی بالا است و نیاز به حکمرانی خوب، قوی و متکی به مردم دارد. هرگونه خطای محاسباتی ممکن است فشارهای همزمان از سوی بازیگران مختلف را افزایش دهد.
الهام تاریخی: تجربه فنلاند
در قرن بیستم، فنلاند نمونهای از کشوری بود که در همسایگی یک قدرت بزرگ قرار داشت و ناچار شد سیاستی واقعگرایانه برای بقا و توسعه اتخاذ کند. پس از جنگ با اتحاد شوروی، فنلاند دریافت که تقابل مستقیم با همسایه قدرتمند خود امکانپذیر نیست. در عین حال، این کشور نمیخواست پیوندهای اقتصادی و نهادی خود با غرب را از دست بدهد.
در نتیجه، سیاستی شکل گرفت که بعدها به «فنلاندیشدن» معروف شد. این سیاست بر مدیریت حساسیتهای قدرت بزرگ همسایه و در عین حال حفظ مسیر توسعه داخلی و ارتباط با اقتصاد غربی استوار بود. کتاب «آشوب» نوشته جرد دایموند در فصل دوم به بررسی بحران فنلاند اختصاص دارد و نشان میدهد این کشور چگونه توانست پس از جنگ با اتحاد جماهیر شوروی با راهبردی بسیار ظریف (شبیه راه رفتن روی بند) استقلال خود را حفظ و اقتصاد خود را وارد مدار توسعه کند. از این جهت درسهای خوبی برای ایران ما دارد.
با این حال، شرایط ژئوپلیتیکی کشورها یکسان نیست. محیط امنیتی، منابع طبیعی، و جایگاه منطقهای میتواند اجرای چنین الگوهایی را بسیار پیچیدهتر کند. این تجربه برای ما بهعنوان الهام مفهومی قابل استفاده است.
جمعبندی
در میان چهار مسیر ممکن، «پل افقها» تلاش میکند میان دو هدف مهم تعادل ایجاد کند: حفظ استقلال راهبردی و بهرهگیری از فرصتهای تعامل جهانی. این سناریو نه بر قطع ارتباط با جهان استوار است و نه بر همپیمانی کامل با یک قطب قدرت، بلکه بر نوعی موازنهگری فعال تکیه دارد.
با این حال، موفقیت چنین راهبردی به چند شرط وابسته است:
ثبات در سیاستگذاری، ظرفیت نهادی برای مدیریت روابط پیچیده، و توانایی تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به مزیت اقتصادی واقعی و تکیه بر حکمرانی خوب و مردمسالار.
در نهایت، این سناریوها پیشبینی قطعی آینده نیستند؛ بلکه ابزارهایی برای اندیشیدن درباره مسیرهای ممکناند. ارزش آنها در این است که نشان میدهند انتخابهای راهبردی کشورها میتواند آیندههای متفاوتی را رقم بزند.