جنگ چه تاثیری بر کسب و کار رانندگان تاکسی اینترنتی داشت؟
جنگ که شروع شد، نه فقط آسمان که خیابانهای شهر هم خلوت شد. خلوتشدن خیابانها و کاهش ترافیک برای خیلیها شاید خبر خوبی بود، اما برای رانندگان تاکسیهای اینترنتی یعنی روزهایی بیمسافر و شبهایی بیدرآمد.
به گزارش باریخ نیوز، سکوهای حملونقل اینترنتی طی سالهای اخیر به یکی از ستونهای اصلی جابهجایی شهری در ایران تبدیل شدهاند. این کسبوکارهای پلتفرمی نهتنها بخش قابلتوجهی از نیازهای حملونقل شهروندان را تأمین میکنند، بلکه برای صدها هزار راننده به منبع اصلی یا مکمل درآمد تبدیل شدهاند. بااینحال، آسیبپذیری این مدل کسبوکار در برابر شوکهای بیرونی، بهویژه بحرانهای امنیتی و جنگی همواره یکی از چالشهای آن بوده است.
با آغاز تنشهای نظامی و جنگ اخیر، یکی از نخستین و ملموسترین تغییرات در بافت شهری، کاهش چشمگیر ترددهای غیرضروری بود. مطالعات رفتاری در بحرانهای امنیتی نشان میدهد که شهروندان در مواجهه با تهدیدهای نظامی، الگوی تحرک خود را بهشدت تغییر میدهند؛ ماندگاری در خانه افزایش مییابد، سفرهای اختیاری به حداقل میرسد و تنها سفرهای ضروری انجام میشود. علاوه بر کاهش تقاضا، پدیده خروج جمعیت شناور از شهرهای بزرگ نیز به کاهش مسافر دامن میزند. در چنین شرایطی رانندگان بهعنوان آسیبپذیرترین حلقه این زنجیره، نخستین و سنگینترین ضربه را تحمل میکنند.
دوری از خانواده در روزهای جنگ
«اصغر» ۴۳ ساله پدر سه فرزند، این روزها زندگی دوپارهای را تجربه میکند؛ او که دانشآموخته کارشناسی مدیریت دولتی است، به ناچار در بندرعباس در اسنپ رانندگی میکند. خانوادهاش در یکی از شهرهای استان فارس سکونت دارند و او به تنهایی در بندرعباس زندگی میکند تا بتواند از این راه مخارج آنها را تأمین کند.
اصغر می گوید: لیسانس مدیریت دولتی دارم. سالها پیش که دانشگاه بودم فکر میکردم با این مدرک حداقل یک کار اداری یا دفتری گیرم میآید، اما هرجا رفتم یا سابقه کار خواستند، یا پارتی و نشد. آخرش فهمیدم مدرکم فقط یک تکه کاغذ شده برای قاب گرفتن. راهی نداشتم جز اسنپ. این شغل هم شد آخرین پناهگاه من و خیلیهای دیگر. خانوادهام در یکی از شهرهای فارس زندگی میکنند. زنم و سه تا بچهام. خودم تنها در بندرعباس هستم. با چند تا از بچهها یک خانه مجردی گرفتهایم تا اجاره سرشکن شود. زندگی مجردی برای مردی چهل و سه که عادت به کنار خانواده بودن دارد خیلی سخت است. اما چاره چیست؟ اگر به شهر خودم بروم، هیچ کاری پیدا نمیکنم. آنجا هم اسنپ شلوغ نیست، درآمدش جوابگوی خرج زندگی نیست.
او ادامه میدهد: تا قبل از این جنگ و درگیریها، وضعیت بد نبود. روزی حدود یک و پانصد حتی دو میلیون هم کار میکردم. بستگی به روز داشت. بعضی روزها بیشتر و بعضی روزها کمتر. از این پول یک بخش برای خرج زن و بچه بود و بخشی را میدادم برای قسطهایی که دارم. با کلی قرض و قسط زندگی را میچرخاندم. اما همین که بچهام چیزی کم نداشت، برای من کافی بود. ته ماه چیزی پسانداز نمیکردم، اما لااقل بدهیام زیادتر نمیشد. از وقتی جنگ شروع شده، همه چیز به هم ریخته است. مردم دیگر سفر نمیروند. شبها زودتر خانه هستند. از ترس کمتر بیرون میآیند و در نتیجه درآمد ما روزبهروز کمتر شد.
این راننده اسنپ در ادامه افزود: با شروع جنگ چند روزی به شهر خودم بازگشتم، اما هر روز ته دلم خالیتر میشد. میدیدم جنگ تمام نمیشود، درآمدی هم ندارم. پساندازم ته کشید و دیگر نمیتوانم بمانم. باید بروم همان جا، بنشینم پشت ماشین هرچه پیش آمد خوش آمد!
با طولانی شدن جنگ وضعیت در حال عادی شدن است
«حمید» در شیراز راننده اسنپ است. او متاهل است و در شهر صدرا در حاشیه شیراز زندگی می کند. حمید هم می گوید: تا قبل از این جنگ و درگیریها، زندگیمون رو با همین اسنپ میچرخوندم. راستش رو بخوای اگر هر روز کار میکردم و خستگی نمیشناختم، درآمد خوبی داشتم. بعضی ماهها بیشتر بعضی ماهها کمتر. اما همین درآمد برای ما که اهل خرجهای الکی نیستیم، زندگی رو میچرخوند. یه جورایی زندگی عادی داشتیم، نه پسانداز زیادی نه بدهی زیاد، وسطش بودیم.
او ادامه میدهد: اما از وقتی جنگ شروع شد، وضعیت زیرورو شد. روزای اول که دیگه هیچکس بیرون نمیاومد. شهر خلوت شده بود، انگار یه نفر جار زده بود کسی از خونه بیرون نیاد. منم ماشین رو میبردم بعد دو سه ساعت یه مسافر پیدا میشد. پول که چیزی گیر نمیاومد، فقط دلم خوش بود که بیکار نیستم تو خونه. ولی من هیچ روز کار رو تعطیل نکردم. از اول جنگ تا حالا یک روزم تو خونه نموندم. حرفم اینه: هر چی که خدا بخواد، همون میشه. اگه قرار باشه من تو خونه بشینم در بسته که چیزی حل نمیشه. خدا روزی رو میرسونه. این اعتقاد منه. بشینم تو خونه که درآمد ندارم، بدتر غصه میخورم. اومدم تو خیابون شاید یه مسافر گیر بیاد شاید نه.
حمید همین طور مشغول صحبت است و توضیح میدهد: این روزا یه کمی اوضاع بهتر شده. مردم دیگه عادت کردن به این وضع. ترس اولیه ریخته، سفرهای درونشهری یه کمی برگشته اما هنوز به قبل نمیرسه. البته این رو هم بگم، هیچ راه دیگهای ندارم. نه شغل دوم دارم نه کاسبی دیگه. همه عمرم شده این ماشین و این گوشی. اسنپ هم که دیگه اون درآمد قبل رو نداره. بنزین گرون شده، تعمیرات ماشین گرون شده، هر روز قیمتها بالا میره. پسانداز که هیچ. چارهای نیست باید برگردم لبخند بزنم به مسافر، کرایه رو که داد، برم سراغ بعدی. این زندگی من هست. مجبورم واقعاً مجبورم.
با شروع جنگ سفرهای درون شهری در تهران افت محسوسی داشت
«غلامعباس» راننده اسنپ و تپسی در شهر تهران است. او میگوید: با شروع جنگ یک باره سفرهای درون شهری افت محسوسی کرد. قابل مقایسه با قبل نیست، اگرچه هنوز عدهای در شهر هستند و زندگی در جریان است، اما مسافر بسیار کم شده است. مردم از بیرون آمدن غیرضروری خودداری میکنند. کمتر کسی بیرون میآید و آن کسی هم که بیرون میآید یا کاری دارد، ترجیح میدهد با خودرو یا موتورسیکلت شخصی کارش را انجام دهد. البته بخشی زیادی از مسافران اسنپ که شامل دانشجویان و اقشاری بودند که در تهران کار میکردند، به شهرهای خود بازگشتهاند. به همین دلیل درآمد ما خیلی کم شده است.
این راننده ادامه میدهد: حالا وقتی یک مسافر پیدا شود، وضعیت اینترنت را هم که همه میدانیم. لوکیشنها به هم میریزد، پیدا کردن مسافر سخت میشود، واریز هزینه گاهی به مشکل میخورد، خلاصه که همه چیز سخت شده است؛ اما خدا بزرگ است.