باریخنیوز گزارش میدهد؛
تقابل غولها: رویارویی پکن - واشنگتن در حوزه انرژی چه پیامد اقتصادی و سیاسی دارد؟
موضوع تحریم پالایشگاه هنگلی و واکنش چین، احتمالاً یکی از محورهای گفتوگوی ترامپ و شی خواهد بود و ایالات متحده آن را بخشی از سیاستهای خود میبیند و چین آن را دخالت در روابط تجاری مشروع تلقی میکند.
به گزارش باریخنیوز، در بهار ۲۰۲۶، تقابل راهبردی میان چین و ایالات متحده در حوزه انرژی، بهویژه نفت، ابعاد تازهای یافت. این تنشها ریشه در تفاوت رویکردهای دو کشور به مسائل تحریمهای ثانویه و امنیت زنجیره تأمین انرژی دارد و به نوعی ادامه روندهای تدریجی سالهای اخیر به شمار میرود. آمریکا با هدف مدیریت جریانهای تجاری خاص، پالایشگاه هنگلی پتروشیمی (یکی از بزرگترین پالایشگاههای مستقل چین با ظرفیت حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز) و تعدادی از شرکتهای مرتبط حملونقل را در فهرست تحریمهای خود قرار داد. این اقدامات در شرایطی رخ داد که نگرانیها از اختلال احتمالی در آبراههای کلیدی انرژی افزایش یافته بود.
چین در اردیبهشت ۱۴۰۵ با صدور نخستین دستور بلوکهکننده (Blocking Order)، این تحریمها را فاقد وجاهت حقوقی بینالمللی دانست و شرکتهای داخلی را از رعایت آنها منع کرد. این گام، نقطه عطفی در رویکرد حقوقی پکن به شمار میرود؛ زیرا پیشتر چین اغلب از روشهای غیررسمی برای حفاظت از منافع تجاری خود استفاده میکرد، اما این بار با ابزار حقوقی صریح وارد میدان شد.
پیامدهای این تقابل در حوزه انرژی
در سطح منطقهای (غرب آسیا): این تحولات فشارهایی بر برخی اقتصادهای منطقهای وارد آورد و الگوهای تجاری انرژی را تحت تأثیر قرار داد. کشورهای تولیدکننده نفت در حاشیه خلیج فارس فرصتهایی برای افزایش تولید و سهم بازار یافتند و از نوسانات قیمت منتفع شدند. با این حال، نگرانی از ناامنی در آبراههای حیاتی، هزینههای امنیتی را برای همه بازیگران بالا برد. هرگونه اختلال حتی محدود در این مسیرها میتوانست بر ثبات قیمتها و جریان انرژی تأثیرگذار باشد.
در سطح جهانی و بازار انرژی: نگرانی از اختلال در مسیرهای کلیدی تأمین نفت (که بخش قابل توجهی از واردات چین از آنها عبور میکند) به نوسان و افزایش قیمت نفت جهانی منجر شد. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، با چالشهایی روبرو شد، اما با بهرهگیری از ذخایر راهبردی و تنوعبخشی به منابع تأمین (مانند واردات بیشتر از روسیه و سایر مبادی)، تابآوری خود را نشان داد.
این رویدادها مشوق شتاببخشی به توسعه انرژیهای تجدیدپذیر در بسیاری از کشورها شد. همزمان، گسترش «ناوگان سایه» و سازوکارهای جایگزین حملونقل، ریسکهای حقوقی و اعتباری تازهای برای شرکتهای بینالمللی ایجاد کرد. از منظر توازن قدرت، آمریکا به عنوان صادرکننده خالص انرژی از برخی افزایش قیمتها منتفع شد، در حالی که چین انگیزه بیشتری برای حرکت به سوی خودکفایی و امنیت انرژی بلندمدت پیدا کرد. در مجموع، این تقابل بر وابستگی جهانی به مسیرهای انرژی حساس تأکید کرد و ضرورت تنوعبخشی را برجسته ساخت.
تأثیر بر دیدار دیپلماتیک آتی
این تحولات بر فضای دیدار پیشرو میان رهبران دو کشور در ۲۴-۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۱۴-۱۵ مه ۲۰۲۶) در پکن نیز سایه افکنده است. دیداری که پیشتر به دلیل برخی تنشهای بینالمللی به تعویق افتاده بود، اکنون در بستری از مسائل انرژی برگزار میشود. موضوع تحریم پالایشگاه هنگلی و واکنش چین، احتمالاً یکی از محورهای گفتوگو خواهد بود و ایالات متحده آن را بخشی از سیاستهای خود میبیند و چین آن را دخالت در روابط تجاری مشروع تلقی میکند.
دو طرف لازم است میان اختلافات حقوقی و مدیریت عواقب اقتصادی تفکیک قائل شوند. هیچکدام تمایل به قربانی کردن کل مناسبات دوجانبه ندارند، اما هرگونه عقبنشینی در این حوزه پیامدهای اعتباری در سایر پروندهها خواهد داشت.
برای چین، مسائل حساس ملی در صدر قرار دارد، در حالی که برای آمریکا متغیرهای تجاری، انرژی و تعادل زنجیره تأمین اولویت بیشتری دارد. گزارشهای تحلیلی حاکی است که طرف آمریکایی ممکن است به دنبال توافقاتی در زمینه تجارت انرژی، از جمله افزایش خریدهای متقابل یا همکاری در ثبات بازارها باشد. چنین توافقاتی هرچند ممکن است از نظر هزینه برای یکی از طرفین چالشبرانگیز باشد ولی میتواند به کاهش برخی شکافهای تجاری کمک کند.
کارشناسان معتقدند هدف اصلی این دیدار، مدیریت رقابت و جلوگیری از تشدید غیرضروری است. هر دو کشور به دلیل وابستگی متقابل در زنجیرههای تأمین جهانی، از جنگ تجاری تمامعیار پرهیز دارند. تحریمهای انرژی قدرت چانهزنی موقتی ایجاد کرده، اما چین نیز با مقاومت حقوقی و عملی، هزینههای این سیاستها را برجسته کرده است.
فرجام سخن
این رویدادها نشاندهنده نهادینهتر شدن استفاده از ابزارهای انرژی در رقابتهای اقتصادی-راهبردی قدرتهای بزرگ است. آنچه در گذشته ابزاری مکمل بود، اکنون به یکی از عرصههای اصلی تعامل و رقابت تبدیل شده است. در میانمدت، بر این اساس دو سناریوی محتمل قابل تصور است: نخست، توافقهای ضمنی برای مدیریت تنشها و ثبات بازارها، و دوم ادامه تدریجی سازوکارهای جایگزین که میتواند به سمت چندقطبیتر شدن نظم انرژی جهانی منجر شود.
این تقابل، هرچند چالشبرانگیز، فرصتی برای گفتوگوی جدی دو قدرت بزرگ در دیدار پیشرو ایجاد کرده تا منافع مشترک در امنیت و ثبات انرژی جهانی را پیگیری کنند.
گزارش: پویا صالحیپور