باریخ نیوز گزارش میدهد:
ترامپ، بازارهای جهانی و اقتصاد مبتنی بر ابهام؛ آیا سیاست به ابزار سودآور تبدیل شده است؟
بازارها اکنون نه فقط به واقعیتها، بلکه به بازیهای روانی، مدیریت انتظارات و حتی مهندسی ابهام واکنش نشان میدهند.
به گزارش باریخ نیوز، در اقتصاد مدرن، بازارهای مالی بیش از هر چیز به «اطلاعات» واکنش نشان میدهند. یک جمله از رئیسجمهور آمریکا، یک تهدید نظامی، یک خبر درباره تحریمها یا حتی اشارهای مبهم به توافقهای سیاسی، میتواند ظرف چند دقیقه میلیاردها دلار سرمایه را جابهجا کند. در چنین ساختاری، هر فرد یا جریانی که به اطلاعات حساس، زمانبندی تصمیمات سیاسی یا توان اثرگذاری بر انتظارات عمومی دسترسی داشته باشد، عملاً در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند از نوسانات بازار سودهای هنگفت کسب کند.
دقیقاً به همین دلیل است که در سالهای اخیر، بارها درباره رابطه میان مواضع سیاسی دونالد ترامپ و نوسانات بازارهای جهانی بحث شده است؛ بحثی که اکنون فقط محدود به تحلیل رسانهای نیست، بلکه بخشی از سیاستمداران و سناتورهای آمریکایی نیز نسبت به آن هشدار دادهاند.
رشد ثروت و سؤالات مطرحشده
بر اساس گزارشهای فوربز) (Forbes ثروت دونالد ترامپ پیش از ورود دوباره به فضای قدرت و رقابتهای انتخاباتی، در محدوده ۴ تا ۵ میلیارد دلار برآورد میشد. در مقاطع مختلف و همزمان با رشد ارزش سهام شرکت رسانهای Trump Media & Technology Group (مالک شبکه اجتماعی Truth Social)، برخی برآوردها این رقم را تا نزدیکی ۱۰ میلیارد دلار نیز اعلام کردهاند؛ هرچند این ارقام بسته به نوسانات بازار سهام و ارزشگذاری داراییهای غیرنقدی، متغیر بوده است.
همچنین گزارشها حاکی از آن است که دارایی دونالد ترامپ جونیور نیز طی سالهای اخیر رشد قابلتوجهی داشته است. برخی منابع رشد دارایی او را از حدود ۵۰ میلیون دلار به چندصد میلیون دلار برآورد کردهاند، هرچند ارقام دقیق بهدلیل عدم شفافیت کامل در اعلام داراییهای خصوصی، قابل تأیید مستقل نیست. بخش مهمی از این افزایش ثروت، به رشد داراییهای رسانهای، سرمایهگذاریها و نوسانات بازارهای مالی نسبت داده میشود که برخی منتقدان آن را نشانهای از پیوند فزاینده قدرت سیاسی و فرصتهای سودآوری اقتصادی میدانند.
اما مسئله اصلی صرفاً «ثروتمندتر شدن» یک خانواده سیاسی نیست؛ بلکه پرسش مهمتر این است که آیا سیاست در آمریکا به ابزاری برای خلق فرصتهای مالی شخصی تبدیل شده است؟
اقتصاد، انتظارات و قدرت ابهام
بازارهای جهانی امروز بیش از هر زمان دیگری به «اقتصاد انتظارات» وابسته هستند. یعنی قیمت نفت، طلا، دلار، سهام و حتی رمزارزها، نه فقط بر اساس واقعیتهای اقتصادی، بلکه بر پایه پیشبینی آینده حرکت میکنند. وقتی شخصیتی مانند ترامپ درباره احتمال جنگ، توافق، تحریم یا تغییر سیاست خارجی صحبت میکند، بازارها بلافاصله واکنش نشان میدهند. در چنین شرایطی، اگر حلقهای نزدیک به مراکز قدرت از جهت واقعی تصمیمات آگاه باشد یا بتواند موج روانی ایجاد کند، امکان کسب سودهای بسیار بزرگ از نوسانات کوتاهمدت فراهم میشود.
استراتژی تولید ابهام؛ نگاه منتقدان
برخی منتقدان ترامپ معتقدند بخشی از رفتار سیاسی او میتواند بر منطق تولید مداوم ابهام استوار باشد، یعنی یک روز از توافق قریبالوقوع سخن گفته میشود و روز دیگر از احتمال درگیری نظامی. یکبار بازارها با امید رشد میکنند و چند ساعت بعد با ترس به سراشیبی سقوط میروند. این نوسانات شدید، برای اقتصاد واقعی مخرب است، اما برای معاملهگران بزرگ و سرمایههایی که به اطلاعات و تحلیلهای پشتپرده دسترسی دارند، میتواند فرصت طلایی باشد.
در همین چارچوب، برخی سناتورها و چهرههای سیاسی آمریکا از جمله Adam Schiff (سناتور دموکرات کالیفرنیا)، Jamie Raskin (نماینده دموکرات مریلند)، Mitt Romney (سناتور جمهوریخواه یوتا) و Nancy Pelosi (رئیس سابق مجلس نمایندگان) بارها درباره تعارض منافع، بهرهبرداری سیاسی از بازارها و ضعف نظارت بر معاملات نزدیکان قدرت هشدار دادهاند. البته بخش مهمی از این اتهامات هرگز در دادگاه به اثبات نرسیده و در بسیاری موارد در سطح اختلافات سیاسی باقی مانده است، اما نفس طرح چنین مباحثی نشان میدهد که حتی در ساختار سیاسی آمریکا نیز نگرانی نسبت به پیوند قدرت سیاسی و ثروت مالی افزایش یافته است.
ابهام بهعنوان دارایی
واقعیت این است که در اقتصاد امروز، «ابهام» خود به یک دارایی تبدیل شده است. بازارها دیگر فقط از جنگ یا صلح سود نمیگیرند؛ بلکه از بلاتکلیفی تغذیه میکنند. هرچه فضای جهانی مبهمتر باشد، نوسانات بیشتر میشود و هرچه نوسانات بیشتر شود، فرصت برای معاملات کوتاهمدت و سودهای کلان نیز افزایش مییابد.
از این منظر، برخی تحلیلگران رفتارهای رسانهای ترامپ را بخشی از «سیاست مبتنی بر شوک» میدانند؛ مدلی که در آن، خبرها نه برای ایجاد ثبات، بلکه برای اثرگذاری بر فضای روانی بازار منتشر میشوند. این مدل سیاستورزی، اقتصاد جهانی را وارد چرخهای از هیجان دائمی کرده است؛ چرخهای که در آن سرمایهگذاران، شرکتها و حتی دولتها دیگر نمیتوانند بر مبنای چشمانداز بلندمدت تصمیمگیری کنند.
پیامدهای اقتصادی بیثباتی سیاسی
پیامد چنین وضعیتی فقط محدود به والاستریت یا بازار نفت نیست. وقتی بازارهای جهانی دائماً میان ترس و امید در نوسان باشند، سرمایهگذاری مولد کاهش مییابد، تجارت جهانی محتاطتر میشود و اقتصاد واقعی به سمت رکود تدریجی حرکت میکند. در مقابل، سرمایههای سفتهبازانه و بازیگران بزرگ مالی، از همین بیثباتی سود میبرند.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند جهان امروز وارد مرحلهای شده که در آن مرز میان «قدرت سیاسی» و «منافع مالی» بیش از گذشته تضعیف شده است. در چنین فضایی، اظهارات رهبران سیاسی دیگر فقط موضعگیری دیپلماتیک محسوب نمیشود؛ بلکه میتواند بخشی از سازوکار اثرگذاری بر بازارهای جهانی باشد.
جمعبندی
در نهایت، شاید مهمترین نتیجه این تحولات آن باشد که دیگر نمیتوان صرفاً بر اساس سخنان لحظهای سیاستمداران درباره آینده اقتصاد قضاوت کرد. بازارها اکنون نه فقط به واقعیتها، بلکه به بازیهای روانی، مدیریت انتظارات و حتی مهندسی ابهام واکنش نشان میدهند. به همین دلیل، در جهان امروز، فهم اقتصاد بدون درک پیوند میان سیاست، رسانه و بازارهای مالی تقریباً غیرممکن شده است.
گزارش: نرگس پاکدامن