گزارش| چرا ایران پتانسیل تبدیل شدن به چین را ندارد؟
مدل چینی نیازمند ثبات سیاسی، انضباط حزبی، نیروی کار عظیم جوان، جغرافیای مساعد، و مهمتر از همه، تصمیمگیری برای اولویت اقتصادی بر ایدئولوژی بود اما در ایران این موضوع دور از دسترس است.
به گزارش باریخنیوز، در سالهای اخیر، عبارت «چین اسلامی» یا «ایرانِ چینمانند» به یکی از پرتکرارترین اهداف و همزمان یکی از جنجالیترین انتقادها در گفتمان سیاسی - اقتصادی ایران تبدیل شده است. ایدهای که گاهی از زبان برخی مسئولان و ایدئولوگها شنیده میشود؛ به این معنا که جمهوری اسلامی میتواند مانند چین پس از دنگ شیائوپینگ، یک مدل اقتدارگرایانهی موفق بسازد؛ حکومتی با کنترل شدید سیاسی، اینترنت فیلترشده، اما اقتصادی پویا، رشد دو رقمی، سرمایهگذاری خارجی عظیم و جایگاه قدرت دوم جهانی.
حال سوال این است که آیا این رویا اساساً قابل تحقق خواهد بود یا صرفاً توجیهی برای بنبستهای فعلی است؟
سند ۲۵ ساله و وعدههای طلایی
همه چیز از امضای سند همکاری جامع ۲۵ ساله در سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱) آغاز شد. توافقی که ابتدا با رقمهای نجومی ۲۸۰ تا ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری چینی همراه بود و رسانههای داخلی آنرا «نقشه راه پیشرفت» و «پایان تحریمها» نامیدند، اما پس از پنج سال، آنچه باقی مانده عمدتاً پروژههای پراکنده، تفاهمنامههای بدون پشتوانه مالی کلان، و خرید نفت ایران با تخفیفهای سنگین (گاهی تا ۲۰-۳۰ دلار زیر قیمت بازار) توسط پکن است.
چین اکنون نزدیک به ۹۰ درصد صادرات نفت ایران را میخرد، اما این وابستگی یکطرفه است. پکن نفت ارزان میگیرد، پرداختها را با تهاتر کالا جبران میکند، و در مقابل، سرمایهگذاری مستقیم در میادین نفتی و گازی ایران بسیار محدود مانده است. حتی پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در سال ۱۴۰۴ (۲۰۲۵)، که زیرساختهای ایران آسیب جدی دید، چین نه کمک نظامی ارائه داد و نه میانجیگری جدی کرد و تنها به «خویشتنداری» و «گفتوگو» اکتفا کرد. این رفتار نشان داد که چین صرفاً بازیگری محاسبهگر است که منافع خود (انرژی ارزان، بازار فروش کالا، و جلوگیری از تشدید تنش جهانی) را بر هر چیز دیگری مقدم میدارد.
چرا ایران نمیتواند چین شود؟
چینِ دهه ۱۹۸۰ و ایرانِ دهه ۱۴۰۰ تفاوتهای ساختاری عمیقی دارند که تکرار مدل چینی را تقریباً غیرممکن میکند:
۱- جمعیت و نیروی کار: چین در آغاز اصلاحات اقتصادی حدود ۹۵۰ میلیون نفر جمعیت داشت که نیروی کار جوان، ارزان و انضباطپذیر را در بر میگرفت. ایران امروز حدود ۸۵-۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد، اما با میانگین سنی بالاتر، نرخ بیکاری جوانان بالای ۲۵ درصد، فرار مغزها، و کاهش شدید نرخ باروری. از سوی دیگر باید توجه شود که نیروی کار ارزان و عظیم که موتور رشد چین بود، در ایران وجود ندارد.
۲-ایدئولوژی و انسجام نخبگان: حزب کمونیست چین پس از مائو، ایدئولوژی را به حاشیه راند و «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» را عملاً به سرمایهداری دولتی تبدیل کرد. در ایران اما ایدئولوژی اسلامی-انقلابی همچنان ستون اصلی مشروعیت نظام سیاسی است و هرگونه عقبنشینی آشکار از شعارهای ضدغربی به معنای از دست دادن پایگاه اجتماعی اصلی خواهد بود.
۳- فساد و رانت: چین در دهههای ۸۰ و ۹۰ فساد داشت، اما حزب کمونیست توانست با پاکسازیهای دورهای (بهویژه در دوران شی جینپینگ) آن را مهار کند. در ایران اما فساد باعث میشود که هرگونه سرمایهگذار خارجی بزرگ را فراری دهد.
۴-جغرافیا و همسایگان: چین با همسایگان قدرتمند اما عمدتاً غیرخصمانه (ژاپن، کره، ویتنام، هند) مواجه بود و توانست با تجارت منطقهای رشد کند. ایران اما در منطقهای پرتنش با تحریمهای شدید، تقابلها و هزینههای سنگین نظامی- امنیتی روبهرو است.
۵-کنترل اطلاعات و اینترنت: چین «دیوار آتش بزرگ» را ساخت اما همزمان اجازه داد شرکتهایی مانند علیبابا، تنسنت و بایدو (Baidu) به غولهای جهانی تبدیل شوند. ایران اما اینترنت ملی اطلاعات (شبیهسازیشده از مدل چینی) را پیاده کرد، بدون اینکه بتواند اقتصاد دیجیتالِ مولدی بسازد و در نتیجه فیلترینگ، مهاجرت نخبگان فناوری، و رشد نزدیک به صفر استارتاپهای واقعی را به دنبال خواهد داشت.
این وضعیت دقیقاً با آنچه ابن خلدون در مقدمهاش درباره پدیده تقلید ملت ضعیف از ملت قوی توصیف کرده، همخوانی دارد و میگوید «ملت ضعیف تمایل دارد از ملت قدرتمندتر که با آن در تماس است تقلید کند، اما چون تقلید از فضایل (مانند انضباط اقتصادی پایدار، جذب سرمایهگذاری واقعی خارجی، اولویت رشد بر ایدئولوژی، و مهار فساد ساختاری) دشوارتر است، بیشتر به تقلید رذایل (کنترل سیاسی، برخورد با مخالفان، فیلترینگ اینترنت بدون پشتوانه اقتصادی مولد، و وابستگی یکطرفه) بسنده میکند». ایران تا امروز، تنها جنبههای اقتداری مدل چینی را کپی کرده و از رونویسی ویژگیهای خوب و سختتر آن ناتوان مانده است. نتیجه این تقلید ناقص، نه جهش اقتصادی همانند چین، بلکه وابستگی فزاینده و تشدید مشکلات داخلی است.
واقعیت تلخ: چین امروز هرچه باشد، فردای ایران نیست!
در سال ۱۴۰۴_۱۴۰۵، پس از تنشهای نظامی اخیر و تشدید تحریمها، وابستگی ایران به چین به اوج رسیده، اما این وابستگی بیشتر به زیان تهران تمام شده و دارای مولفههایی است:
۱-تخفیفهای سنگین نفت
۲-تأخیر در پرداختها و تهاتر با کالاهای کمکیفیت چینی
۳-عدم سرمایهگذاری جدی در میادین مشترک (یادآوران پروژههای نیمهکاره پارس جنوبی)
۴-عدم حمایت عملی در شورای امنیت یا در برابر حملات اسرائیل
۵-فروش تکنولوژیهای نظارتی و کنترل بدون انتقال دانش واقعی
در مقابل، چین از ایران به عنوان کارت بازی در مقابل آمریکا استفاده میکند؛ به گونهای که نگاه آنها بر اساس یک متحد ضعیف که میتوان نفت ارزان از او گرفت، اما نباید برای آن هزینه استراتژیک سنگینی پرداخت، شکل گرفته است.
رویای چین اسلامی؟
برخی معتقدند اگر ایران تحریمها را بتواند کنار بزند، فساد را مهار کند و مانند چینِ دهه ۹۰ عمل کند، میتواند جهش کند. اما واقعیت این است که:
اولاً، بدون رفع تحریمها، هیچ سرمایهگذاری جدی خارجی (حتی چینی) وارد نمیشود.
ثانیاً، بدون اصلاحات سیاسی - نهادی عمیق، فساد و ناکارآمدی ادامه مییابد.
ثالثاً، بدون تنشزدایی منطقهای، هزینههای امنیتی کم نمیشود.
«چین اسلامی» در شرایط فعلی بیشتر شبیه یک شعار در وضعیت موجود است تا یک برنامه عملی. چینِ واقعی با باز کردن درهای تجارت جهانی، جذب سرمایهگذاری عظیم، و اولویت دادن به اقتصاد بر ایدئولوژی رشد کرد. ایران اما درهای خود را بسته، ایدئولوژی را بر اقتصاد مقدم کرده، و سرمایه خارجی را فراری داده است.
در نهایت میتوان گفت ایرانِ امروز نه چین است و نه میتواند به این زودیها چین شود. مدل چینی نیازمند ثبات سیاسی، انضباط حزبی، نیروی کار عظیم جوان، جغرافیای مساعد، و مهمتر از همه، تصمیمگیری برای اولویت اقتصادی بر ایدئولوژی بود اما در ایران این موضوع دور از دسترس است.
«چین اسلامی» شاید رویای زیبایی برای بخشی از نخبگان حاکم باشد؛ رویایی از رشد بدون دموکراسی، قدرت بدون پاسخگویی، و ثروت بدون آزادی. اما واقعیت نشان میدهد که بدون اصلاحات ساختاری واقعی، این رویا به سرعت به کابوس وابستگی کامل به پکن، فقر بیشتر، و انزوای عمیقتر تبدیل خواهد شد.
ایران یا باید مسیر دیگری انتخاب کند، یا در دام همان چرخهای گرفتار میماند که اکنون در آن است: شعارهای بزرگ، عدم محقق شدن وعدهها و وابستگی فزاینده به قدرتی که هرگز برای آن هزینه واقعی نمیپردازد.
گزارش: علیرضا کهن