یادداشت تحلیلی از مهدی مطهرنیا:
سفری با ترامپ به چین
چین و آمریکا وارد مرحلهای از «رقابت همراه با مدیریت بحران» شدهاند؛ یعنی نه توان حذف کامل یکدیگر را دارند و نه میخواهند رقابت به جنگ مستقیم تبدیل شود.
به گزارش باریخنیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ طی یادداشتی برای باریخنیوز به تحلیل ابعاد سفر دونالد ترامپ به چین پرداخته که به شرح زیر از نظر میگذرد:
تلاش دارد این سفر را با نگاهی نزدیک به چارچوب تحلیلی آیندهاندیشانه و در همان حال با پروای تحلیلهای گذشته ارزیابی نماید. به این ترتیب، باید آن را نه صرفاً یک سفر دوجانبه، بلکه بخشی از «بازآرایی نظم جهانی» دانست؛ نظمی که در آن، جنگ خاورمیانه، پرونده ایران، رقابت واشینگتن–پکن و امنیت انرژی، همگی به یکدیگر گره خوردهاند.
در این نگاه، چین و آمریکا وارد مرحلهای از «رقابت همراه با مدیریت بحران» شدهاند؛ یعنی نه توان حذف کامل یکدیگر را دارند و نه میخواهند رقابت به جنگ مستقیم تبدیل شود. حداقل این معنا وجود دارد که اکنون «وقتش» نیست!!. سفر ترامپ به پکن نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ تلاشی برای تنظیم موازنه در شرایطی که خاورمیانه به نقطه انفجار رسیده و ایران به کانون فشار ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
ترامپ در حالی راهی چین شده که جنگ ایران و اسرائیل، بازار انرژی و تنگه هرمز را به مسئله ای جهانی بدل کرده است. گزارشها نشان میدهد که موضوع ایران و امنیت انرژی، یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای پکن و واشینگتن بوده است. از منظر واشینگتن، اهداف اصلی این سفر را میتوان در چند سطح دید:
الف) مهار پیامدهای جنگ خاورمیانه
آمریکا میداند ادامه تنش با ایران، هزینه اقتصادی و امنیتی سنگینی دارد؛ مخصوصاً اگر تنگه هرمز ناامن بماند. به همین دلیل، واشینگتن تلاش میکند چین را به عنوان بزرگترین خریدار انرژی خلیج فارس وارد مدیریت بحران کند.
ب) جدا کردن نسبی چین از محور تهران– مسکو
ترامپ میکوشد پکن را متقاعد کند که حمایت کامل از تهران، میتواند هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگی برای چین ایجاد کند؛ به ویژه در حوزه تجارت، فناوری و دسترسی به بازارهای غربی این معنا بیشتر قابل ردگیری است.
پ) بازتعریف نظم انرژی
واشینگتن به دنبال آن است که چین را وادار کند در برابر رفتار منطقهای ایران نقش «مهار کننده» بازی کند، نه «حامی خاموش». به بیان دیگر، آمریکا میخواهد پکن برای جلوگیری از اختلال در انتقال انرژی، بر تهران فشار بیاورد.
ت) تمرکز بر رقابت بزرگتر با چین
آمریکا میداند فرسایش در خاورمیانه، توانش را در رقابت اصلی با چین کاهش میدهد. بنابراین هدف ترامپ میتواند «مدیریت بحران ایران»، نه الزاماً حل نهایی آن. باشد.
اما پکن نیز اهداف مستقل خود را دنبال میکند:
الف) تثبیت نقش چین به عنوان قدرت مسئول جهانی
چین میخواهد نشان دهد برخلاف آمریکا که با مداخله نظامی شناخته میشود، پکن بازیگر ثباتساز است. حمایت تهران از طرح امنیتی چین برای خلیجفارس نیز در همین چارچوب قابل فهم است.
ب) حفظ جریان انرژی
بزرگترین دغدغه چین، امنیت انرژی است. هرگونه بیثباتی در هرمز مستقیماً اقتصاد چین را تهدید میکند. بنابراین پکن خواهان کنترل بحران است؛ پکن نه به سقوط کامل ایران و نه به جنگ فراگیر میاندیشد.
پ) جلوگیری از فروپاشی ایران
در نگاه چین، ایران یک «گره ژئوپلیتیکی» علیه هژمونی کامل آمریکا است. پکن احتمالاً از تضعیف کنترل شده ایران استقبال میکند، اما از فروپاشی ساختار قدرت در تهران نه؛ زیرا خلأ ناشی از آن میتواند نفوذ آمریکا را تا مرزهای غربی چین گسترش دهد.
ت) گرفتن امتیاز اقتصادی از آمریکا
پکن از نیاز آمریکا به همکاری در بحران ایران استفاده میکند تا در حوزه تعرفهها، فناوری، تحریمها و محدودیتهای صادراتی امتیاز بگیرد.
در این میان، «مسئله ایران» به یک کارت چانهزنی بزرگ تبدیل شده است.
در نگاه نگارنده، ایران دیگر فقط یک بازیگر منطقهای نیست؛ بلکه بخشی از رقابت ساختاری میان قدرتهای بزرگ است. نه چین حاضر است ایران را کاملاً قربانی کند و نه آمریکا حاضر است ایران را به حال خود رها کند. هر دو به نوعی «ایرانِ کنترل شده» فکر میکنند:
• آمریکایی ها به دنبال ایرانی هستند که توان تهدید راهبردی نداشته باشد، اما فروپاشی کامل آن نیز هزینهساز نشود.
• چینیها به دنبال ایرانی هستند که در مدار شرق باقی بماند، اما تنشهایش اقتصاد جهانی را منفجر نکند. تلاش دارد تا از ایران به عنوان برگ استراتژیک سود بجوید.
در این چارچوب، اسرائیل نیز متغیر مهمی است. تلآویو خواهان تداوم فشار حداکثری بر تهران است، اما پکن علاقهای به جنگ نامحدود ندارد؛ زیرا هر چه بحران گستردهتر شود، اقتصاد چین آسیب بیشتری میبیند. پارادوکس موجود در این زمینه موجب شده است تا آمریکا چندان شتابی برای حل بحران از خود نشان ندهد و ایران را در منطقه خاکستری با رهیافت فرسایشی نگاه دارد. اینگونه:
- اسراییل توسط تهران کنترل میشود.
- چین در وضعیت نابسامان و لغزان باقی میماند.
- بازی با بازارهای بین المللی و نوسانگیریها به نفع آمریکا مورد توجه قرار میگیرد.
بنابراین سفر ترامپ به چین را میتوان تلاشی برای رسیدن به یک «توافق نانوشته» دانست:
• مهار تنش با ایران بدون حذف کامل ایران،
• کنترل بازار انرژی،
• و جلوگیری از تبدیل خاورمیانه به مانعی برای رقابت اصلی قرن؛ یعنی رقابت آمریکا و چین. صورت میپذیرد.
در این الگو، تهران نه متحد کامل چین است و نه دشمن صرف آمریکا؛ بلکه «موضوع مدیریت قدرتها» در نظم در حال گذار جهانی است. این بار ایران نه پل پیروزی میان شمال و جنوب که پل پیروزی میان غرب و شرق است.
در نگاه ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی، رابطه پکن و تهران را نباید یک «اتحاد ایدئولوژیک» تصور کرد؛ بلکه این رابطه، بخشی از معماری بزرگتر چین برای تبدیل شدن به قدرت اول اقتصاد جهان است.
یعنی ایران برای چین، پیش از آنکه یک شریک عقیدتی یا حتی امنیتی باشد، یک «گره راهبردی در نقشه اقتصاد جهانی» است. اگر با چارچوب تحلیلی نزدیک به تحلیلهای پیشین بخواهم توضیح دهم، چین سه لایه اصلی از اهداف را در قبال ایران دنبال میکند:
۱. هدف کلان چین: تبدیل شدن به مرکز ثقل اقتصاد جهان
چین معتقد است قرن بیست و یکم، قرن «قدرت ژئواکونومیک»، نه صرفاً قدرت نظامی است. آمریکا نظم جهانی را با:
۱- دلار،
۲- ناوهای هواپیما بر، و
۳- شبکه امنیتی غرب
ساخته است. جهان آمریکایی، جهانی چند وجهی است. اما ستونهای اصلی حرکت آمریکاییها از نظر سنتی بر این ارکان استوار است. این به آن معنا نیست که به شکل مثال انرژی یا هوش مصنوعی در منزلگه نگاه آمریکاییها دیده نمیشود.
اما چین میخواهد نظم جدید را با:
۱- تجارت،
۲- زنجیره تأمین،
۳- انرژی،
۴- بنادر،
۵- خطوط ریلی،
۶- هوش مصنوعی، و
۷- اتصال قاره ها
بسازد. تمایز در این جا است که چین کهن میخواهد به عنوان قدرت برتر بینالمللی بر ابرقدرتی چیره شود که احساس میشود خسته است.
در این پروژه عظیم، ایران یک موقعیت استثنایی دارد. ایران پل پیروزی و گره اتصال نه تنها جغرافیایی که بسی گستردهتر در زمینههای مذکور است.
۲. ایران؛ گره اتصال شرق به غرب
از نگاه پکن، ایران فقط یک کشور نفتی نیست؛ بلکه «چهارراه ژئوپلیتیک اوراسیا» است. ایران هم زمان به:
۱- خلیج فارس،
۲- دریای عمان،
۳- آسیای مرکزی،
۴- قفقاز،
۵- ترکیه، و
۶- مدیترانه
دسترسی دارد. چین برای پروژه «کمربند و جاده» به کشوری نیاز دارد که:
الف) هم به آبهای آزاد وصل باشد،
ب) هم در مرکز خشکی اوراسیا قرار گیرد، و
پ) هم بتواند مسیر جایگزین برای تجارت جهانی ایجاد کند.
ایران دقیقاً چنین نقشی دارد. به همین دلیل، پکن ایران را بخشی از «شاهراه آینده اقتصاد جهان» نه صرفاً یک شریک منطقهای میبیند. این در حالی است که آمریکا نه تنها به این معنا، که ایران و فلات ایران را سپر امنیتی جهان به ویژه در قبال چین در آینده نیز مینگرد.
۳. مسئله انرژی؛ قلب رابطه تهران – پکن
در این میان، بزرگترین دغدغه چین، امنیت انرژی است. اقتصاد چین بدون نفت خلیج فارس نمیتواند پایدار بماند. اما چین یک نگرانی بزرگ دارد اگر آمریکا روزی بتواند:
۱- تنگه مالاکا،
۲- خلیج فارس،
۳- یا مسیرهای انتقال انرژی
را کنترل کامل کند، اقتصاد چین فلج میشود. در نتیجه، پکن تلاش میکند:
الف) منابع انرژی خود را متنوع کند، و
ب) در کشورهای تولید کننده، نفوذ پایدار بسازد.
ایران برای چین سه مزیت دارد:
الف) ذخایر عظیم انرژی؛ چراکه ایران یکی از بزرگ ترین دارندگان نفت، و گاز جهان است.
ب) انرژی ارزان تحت تحریم؛ به گونهای که تحریمهای غرب باعث شده چین نفت ایران را با تخفیفهای سنگین بخرد. در واقع، بخشی از رشد صنعتی چین در سالهای اخیر، بر انرژی ارزان ناشی از تحریم ایران بنا شده است.
پ) استقلال نسبی از غرب. برخلاف برخی دولتهای عربی که به امنیت آمریکا وابستهاند، ایران ظرفیت آن را دارد که در شرایط بحران، همچنان با چین همکاری کند.
ت) چین و «ایرانِ کنترل شده». اما نکته بسیار مهم اینجا است. چین خواهان «ایرانِ بسیار قدرتمند و هسته ایِ غیرقابل کنترل» نیست. چرا؟ زیرا چین اساساً قدرتی محافظهکار در اقتصاد جهانی است. پکن از بیثباتی متنفر است. آن چه چین میخواهد:
۱- نه فروپاشی ایران است،
۲- نه جنگ بزرگ ایران و آمریکا است. و
۳- نه تبدیل ایران به کره شمالی دوم است.
چین به دنبال «ایرانِ باثبات اما نیازمند» به چین و حمایت آن در وضعیت تضعیف شده قابل کنترل است. یعنی ایرانی که:
۱- در برابر غرب زاویه داشته باشد،
۲- به شرق نیازمند بماند،
۳- انرژی صادر کند،
۴- مسیر ترانزیتی بدهد،
۵- اما بحران کنترل نشده تولید نکند.
از این منظر، چین نوعی «مدیریت تنش» و اعمالِ «رهبری اقتدار محورانه» تهران را ترجیح میدهد.
ث). ایران در راهبرد دریایی چین
چین فقط قدرت زمینی نیست؛ در حال تبدیل شدن به قدرت دریایی جهانی نیز هست. پکن میداند که آینده تجارت جهانی بر:
۱- بنادر،
۲- کریدورها، و
۳- خطوط کشتیرانی
استوار است. در این چارچوب:
۱- بندر چابهار،
۲- سواحل مکران، و
۳- دسترسی ایران به اقیانوس هند
برای چین اهمیت استراتژیک دارد. چین می خواهد وابستگی کامل خود به مسیرهای تحت کنترل آمریکا را کاهش دهد و ایران میتواند بخشی از این راهحل باشد.
ج). چرا چین هرگز کاملاً پشت ایران نمیایستد؟
این نکته کلیدی است. برخلاف تصور رایج، رابطه چین و ایران «ائتلاف کامل» نیست. چین چند محدودیت دارد:
الف) اقتصاد چین به غرب وابسته است.
حجم تجارت چین با آمریکا و اروپا، چندین برابر تجارت پکن با ایران است. پکن حاضر نیست برای تهران:
• بازارهای غربی،
• فناوری غرب، یا
• ثبات مالی خود را قربانی کند.
ب) چین با عربستان و امارات هم کار میکند
پکن در حال ساختن شبکه متوازن در خاورمیانه است. برای چین عربستان، امارات، اسرائیل، و ایران همگی مهم هستند. موضوع این است که در این میان کدام یک مهمتر هستند؟ چین نمیخواهد وارد جنگهای ایدئولوژیک منطقه شود.
پ) چین از تحریم ثانویه آمریکا میترسد
بسیاری از شرکتهای بزرگ چینی نمیخواهند به خاطر ایران از سیستم مالی جهانی حذف شوند. به همین دلیل، پکن معمولاً:
• از ایران حمایت سیاسی میکند،
• اما در لحظات حساس، محتاط عمل میکند.
هدف نهایی پکن در قبال تهران
اگر بخواهیم همه چیز را در یک جمله خلاصه کنیم. چین میخواهد ایران را به «گره ژئواکونومیک شرق» تبدیل کند، نه به شریک جنگی شرق. یعنی:
۱- ایران باید مسیر انرژی باشد،
۲- هاب ترانزیت باشد،
۳- بازار مصرف باشد، و
۴- بخشی از معماری اوراسیایی چین شود.
اما نه آن قدر مستقل و بحرانساز که نظم اقتصادی مورد نظر پکن را به خطر بیندازد. در نگاه راهبردی چین، ایران یک «دارایی ژئواکونومیک» است؛ دارایی که باید حفظ شود، اما کنترل نشده هم نباشد و دقیقاً به همین دلیل است که پکن همواره میان:
۱- حمایت از تهران
و
۲- جلوگیری از تقابل نهایی تهران با واشینگتن
نوعی موازنه پیچیده برقرار میکند. حال بایسته است ببینیم سفر ترامپ به چین، آن هم در اوج رودروییهای پیچیده خاورمیانه و چنگ و دندان نشان دادن همه جناح های درگیر در این جنگ تا چه اندازه ابعاد گستردهتری پیدا میکند.
ایران نمیتواند در پرتو گفتمان انقلابی و میراث موجود، با آمریکا بدون درنظرداشت پیش شرطها و خطوط قرمز خود؛ و آمریکا هم نمیتواند با عقبنشینی در برابر ایران زخم خورده از جنگها پیدرپی در این دههها آسوده بمانند. بازی به «وقت گسترش» نزدیک خواهد شد؟