گزارش| محور پکن: چرا تنش در خلیج فارس، نفوذ چین را در منطقه بیشتر میکند؟
پکن با چابکی سیاست دوستی با همه طرفها و مدیریت تنش را دنبال میکند، بیآنکه در باتلاق موضعگیریهای ایدئولوژیک گرفتار شود و رفتار دوگانه اما هوشمندانه پکن در بحران اخیر گواه این مدعا است.
به گزارش باریخنیوز، عصر حاضر، ساحت درهمتنیدگی بیسابقه روابط بینالملل است. تحولات هر گوشه از جهان، موجوار بر دیگری اثر میگذارد و اتاقهای فکر قدرتهای بزرگ را به بازتعریف مداوم سیاستهایشان وامیدارد. در این میان، حملات ائتلاف آمریکا-اسرائیل به ایران در اسفند ۴۰۴، نه صرفاً یک درگیری نظامی گذرا، بلکه زمینلرزهای ژئوپلیتیکی بود که لرزههای آن، ستونهای نظم منطقهای را به تکاپو انداخته است. نوشتار پیشرو اما، به جای ورود به میدان نبرد، بر یکی از پسلرزههای راهبردی آن متمرکز است: تشدید تنش میان تهران و ابوظبی.
پرسش کلیدی ما این است که این خصومت دیرینه، اینک در نظم پساجنگ، چه آیندهای را برای موازنه قدرت در خلیج فارس رقم میزند و به ویژه، پکن چه نقشی در این هندسه متغیر ایفا میکند؟
با اوجگیری تنشها میان ایران و امارات متحده عربی، پکن نه به عنوان یک ناظر منفعل، بلکه در جایگاه یک میانجی ضروری و شریکی استراتژیک برای هر دو سوی بحران سر برآورد.
تهران یا ابوظبی؛ کدام کارت برای پکن ارزشمندتر است؟
پاسخ به این پرسش نه در انتخاب یکی، که در درک همزمان دو ماهیت متفاوت از مشارکت نهفته است. هر دو کشور از شرکای کلیدی چین هستند، اما اهمیت هر یک در حوزهای جداگانه معنا مییابد.
در سال ۲۰۲۴، حجم تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به مرز ۲۹۹ میلیارد دلار رسید. از این میان، امارات متحده با سهم خیرهکننده ۱۰۸ میلیارد دلاری، نبض تپنده این رابطه اقتصادی است. پیشبینیها از جهش این رقم به ۲۰۰ میلیارد دلار تا سال ۲۰۳۰ حکایت دارد؛ مسیری که ابوظبی را بیچونوچرا به بزرگترین شریک اقتصادی اژدهای زرد در خاورمیانه بدل خواهد کرد.
اما نقش ابوظبی فراتر از یک بازار صرف است، چراکه این شیخنشین با خلق فضای گمرکی هوشمندانه و یکپارچه، خود را به هاب لجستیک و مالی چین تبدیل کرده است؛ شاهراه حیاتی که نبض صادرات کالاهای چینی را از کارخانههای گوانگژو تا بازارهای اروپا و آفریقا در دست دارد.
در مقابل، رمزگشایی از تراز واقعی تجارت تهران-پکن، تقریباً ناممکن است. بخش عمده این تبادلات، با ظرافت از مجاری غیرمستقیم و کشورهای ثالث عبور میکند تا از تور تحریمها برهد. اما در پس این پرده پنهانکاری، حقیقتی آشکار نهفته است: ایران، شریان انرژی و یکی از حیاتیترین تأمینکنندگان نفت چین است. فراتر از نفت، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز و توان بازدارندگی نظامی ایران، آن را به وزنهای استراتژیک در معادلات پکن با واشنگتن بدل ساخته است. همچنین عبور کریدورهای مواصلاتی جهان از قلب ایران، این کشور را به یکی از گلوگاههای اصلی پروژه عظیم «ابتکار کمربند و جاده» بدل میکند. اما برگ برنده نهایی شاید جایی در آبهای نیلگون خلیج فارس یعنی «تنگه هرمز» پنهان باشد.
این آبراه که کلید آن در دستان تهران است، شاهرگ حیاتی امنیت انرژی و زنجیره صادرات چین محسوب میشود و واقعیتی است که نیاز استراتژیک پکن به تهران را نه یک انتخاب، که یک ضرورت میسازد.
سیاست طناببازی در سایه دکترین مونرو
نقطه افتراق راهبردی میان دو ابرقدرت در نحوه مواجهه با جهان، کلید فهم این معادله است. در حالی که ایالات متحده، وارث سنت دکترین مونرو، بر پایه مداخلهگری یکجانبه و طراحی ائتلافهای امنیتی برای اعمال نفوذ حرکت میکند، چین هنر کهن «طناببازی» دیپلماتیک را پیشه کرده است.
پکن با چابکی سیاست دوستی با همه طرفها و مدیریت تنش را دنبال میکند، بیآنکه در باتلاق موضعگیریهای ایدئولوژیک گرفتار شود. رفتار دوگانه اما هوشمندانه پکن در بحران اخیر گواه این مدعاست: از یک سو تصاویر میدانی، گویای ارسال سامانههای پدافندی پیشرفته به ابوظبی برای تقویت سپر دفاعی آن است و از دیگر سو، مجاری دیپلماتیک و اطلاعاتی، یاریرسان تهران.
پکن نقشی را ایفا میکند که برای نظم تحترهبری آمریکا بیگانه است: میانجی موثر و شریک همزمان دو دشمن. حتی تاریخ نیز بر این ظرافت صحه میگذارد؛ پیشتر در ماجرای جزایر سهگانه، جهان شاهد بود که چگونه پکن، منافع خود را در سکوت، اما در جهت حمایت از متحد عرب خود تنظیم کرد.
افق نو: گسترش سایه اژدها و افول هژمونی آمریکا؟
معمای نهایی اما اینجاست: افزایش تنش میان تهران و ابوظبی و گسترش سایه جنگ، اعتبار امنیتی واشنگتن به عنوان «پلیس خلیج فارس» را در نزد متحدان عرب خود به شدت مخدوش ساخته است. این فرسایش اعتماد، پایتختهای عربی از جمله ابوظبی را ناگزیر به «چرخش به شرق» و متنوعسازی سبد شرکای راهبردیشان کرده است.
اکنون چشمها به حرکت بعدی دو ابرقدرت دوخته شده است: آیا قمار مداخلات نظامی واشنگتن، هژمونی رو به زوالش را احیا خواهد کرد، یا این صبر استراتژیک و نفوذ نرم و اقتصادی پکن است که برگ برنده نهایی قرن را رقم میزند؟ پاسخ به این پرسش، نقشی تعیینکننده در نگارش فصل بعدی نظم جهانی خواهد داشت.
گزارش: میلاد احمدی اکرام