نقدی بر یادداشت لیندسی گراهام: آیا خاورمیانه در آستانه بزرگترین بازآرایی ژئوپلیتیکی هزار سال اخیر است؟
اظهارنظر لیندسی گراهام درباره «بزرگترین تغییر در هزار سال اخیر» را میتوان بیش از آنکه یک توصیف تاریخی دقیق دانست، بهمثابه پیامی بازدارنده و همزمان نشانهای از درک یک بازآرایی واقعی در معادلات منطقهای تفسیر کرد.
به گزارش باریخ نیوز، لیندسی گراهام در پیامی در ایکس مدعی شده بود که خاورمیانه در آستانه بزرگترین تغییر در هزار سال گذشته است. این را باید همزمان در دو سطح تحلیل کرد: نخست بهعنوان نشانهای از تحولات عمیق ژئوپلیتیکی منطقه، و دوم بهعنوان بخشی از ادبیات بازدارنده و عملیات روانی در سیاست خارجی آمریکا. جملهای با این ابعاد تاریخی، بیش از آنکه توصیف دقیق گذشته هزار ساله باشد، حامل پیام استراتژیک برای بازیگران منطقهای است. پرسش اصلی این است: این تغییر دقیقاً چه میتواند باشد؟
چرا چنین جملهای گفته میشود؟ (لایه سیاسی–روانی)
در ادبیات سیاست خارجی آمریکا، استفاده از عبارات بزرگ معمولاً دو کارکرد دارد: آمادهسازی افکار عمومی برای تغییر راهبرد و افزایش فشار روانی بر رقبا. گراهام، بهعنوان یکی از چهرههای تأثیرگذار کمیته روابط خارجی سنا، با این بیان در واقع پیامهایی را به تهران، دمشق و دیگر پایتختهای منطقه مخابره میکند که واشنگتن آماده اعمال راهبردهای بنیادین است.
پیشرانهای واقعی تحول منطقه
بازتعریف نقش آمریکا و حرکت به سمت مدیریت ائتلافی یکی از مهمترین پیشرانهای تحول است. واشنگتن از حضور مستقیم نظامی گسترده به مدل مدیریت ائتلافی با متحدان منطقهای روی آورده است. این تغییر راهبرد، نه به معنای خروج کامل، بلکه به معنای تکیه بر ظرفیتهای محلی و کاهش هزینههای مستقیم است.
شکلگیری بلوکهای امنیتی جدید عربی– اسرائیلی نیز از دیگر پیشرانهای کلیدی است. پیمان ابراهیم که در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ با عادیسازی روابط امارات، بحرین، مراکش و سودان با اسرائیل امضا شد، معادلات منطقه را تغییر داد. تکمیل این روند با پیوستن احتمالی عربستان سعودی میتواند بزرگترین بازآرایی ائتلافی منطقه در دهههای اخیر باشد و دقیقاً همان چیزی است که گراهام به آن اشاره داشت.
رقابت راهبردی ایران و اسرائیل در سطوح مستقیم و نیابتی نیز به محور اصلی امنیت منطقه تبدیل شده است. از حملات سایبری متقابل تا درگیریهای نیابتی در سوریه، لبنان و یمن، این رقابت دیگر در سایه باقی نمانده است. حملات موشکی مستقیم ایران به اسرائیل در آوریل ۲۰۲۴ و پاسخهای متقابل، نشاندهنده عبور از مرز سایهجنگ و ورود به مرحله رویارویی آشکار است.
تحول کریدورهای ترانزیتی و ژئوپلیتیک انرژی نیز نقش مهمی در این بازآرایی دارد. رقابت بر سر کریدور هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) در مقابل ابتکار کمربند و جاده چین، و تغییر مسیرهای صادرات انرژی پس از جنگ اوکراین، نقشه قدرت منطقه را بازنویسی میکند. این رقابت نه فقط اقتصادی، بلکه ژئوپلیتیکی است و تعیین میکند کدام قدرتها بر گلوگاههای حیاتی جهان کنترل خواهند داشت.
انقلاب فناوریهای نظامی نیز تعادل قدرت سنتی را به چالش کشیده است. استفاده گسترده از پهپادهای کمهزینه مانند شاهد ایرانی در یمن و اوکراین، حملات سایبری و هوش مصنوعی، نشان داده که دیگر برتری نظامی صرفاً به بودجه و تجهیزات سنگین بستگی ندارد. این تحول، کشورهای کوچکتر را قادر کرده تا در برابر قدرتهای بزرگ بازدارندگی ایجاد کنند.
نقش روسیه و چین نیز در این معادله غیرقابل انکار است. حضور نظامی روسیه در سوریه، توافقهای راهبردی ایران–روسیه–چین، و سرمایهگذاری پکن در بنادر و زیرساختهای منطقه، نشاندهنده کاهش انحصار نفوذ غربی است. این بازیگران جدید، فضای مانور کشورهای منطقه را افزایش داده و امکان تنوع در ائتلافها را فراهم کردهاند.
با توجه به شرایط ایجاد شده فعلی که شامل تنش ایران، آمریکا و اسرائیل، درگیریهای لبنان و غزه، حضور ناوهای آمریکایی در منطقه و رقابت چین و آمریکا است، مجموع این عوامل نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای از گذار تاریخی شده است. اما آیا این گذار به اندازهای است که بتوان آن را «بزرگترین تغییر هزار سال اخیر» نامید؟
سناریوی اول: بازآرایی تدریجی نظم منطقهای (احتمال پایین تا متوسط)
شکلگیری یک نظم امنیتی جدید با محوریت قدرتهای منطقهای و بینالمللی، با هدف مهار یا تضعیف محور مقاومت. این تغییر بیشتر در نقشه ائتلافها رخ خواهد داد تا تغییرات مرزی.
شرایط محتمل الوقوع: عادیسازی روابط بیشتر با اسرائیل، کاهش چشمگیر نفوذ بازیگران غیردولتی در منطقه، و افزایش همکاریهای امنیتی میان برخی دولتهای عربی و اسرائیل.
پیامدهای احتمالی: تثبیت نسبی یک نظم امنیتی جدید، کاهش تنشهای نظامی مستقیم، و احتمالاً افزایش شکافهای سیاسی داخلی در برخی کشورهای عربی.
سناریوی دوم: بیثباتی کنترلشده (احتمال بالا)
ادامه تنشها و رقابتها بدون تبدیل شدن به جنگی فراگیر؛ دورهای از رقابت سرد و مدیریتشده که وضعیت کنونی منطقه را توصیف میکند.
شرایط محتمل الوقوع: حفظ بازدارندگی متقابل میان بازیگران اصلی، مدیریت بحران از طریق کانالهای غیررسمی، و عدم تمایل قدرتهای بزرگ به درگیری مستقیم و پرهزینه.
پیامدهای احتمالی: تداوم جنگهای نیابتی، حملات محدود و واکنشی، رقابت اقتصادی و فناورانه، و عدم تغییر ساختاری در نظم منطقهای در کوتاهمدت.
سناریوی سوم: عبور از آستانه درگیری گسترده (احتمال متوسط)
تبدیل تنشهای فعلی به درگیری مستقیم میان بازیگران اصلی، با احتمال تغییرات ساختاری در ائتلافها یا حتی حکومتها.
شرایط محتمل الوقوع: حمله مستقیم به تأسیسات حساس هستهای ایران، ترور رهبران ارشد، بسته شدن تنگه هرمز، یا درگیری مستقیم آمریکا و ایران.
پیامدهای احتمالی: بحران شدید انرژی جهانی، اختلال در تجارت دریایی، مداخله پررنگتر بازیگران فرامنطقهای، و بیثباتی گسترده. با این حال، هزینههای سنگین چنین درگیری گستردهای، احتمال آن را محدود میکند.
جمعبندی
اظهارنظر لیندسی گراهام درباره «بزرگترین تغییر در هزار سال اخیر» را میتوان بیش از آنکه یک توصیف تاریخی دقیق دانست، بهمثابه پیامی بازدارنده و همزمان نشانهای از درک یک بازآرایی واقعی در معادلات منطقهای تفسیر کرد. خاورمیانه در آستانه مرحلهای تازه از بازتعریف نظم امنیتی و سیاسی قرار گرفته است.
در عین حال، نباید از یاد برد که منطقه در تاریخ خود دگرگونیهایی بسیار عمیقتر نیز تجربه کرده است؛ از ظهور اسلام و سقوط بغداد به دست مغول گرفته تا دوره استعمار اروپایی و شکلگیری مرزهای مدرن. با این حال، اهمیت تحولات کنونی نه در اغراق تاریخی، بلکه در ترکیب کمسابقهای از رقابتهای ژئوپلیتیک، ائتلافهای در حال بازچینی، و فشار بر بازیگران اصلی نهفته است.
ایران در این میان یک بازیگر تعیین کننده است نه بازیگر منفعل آینده و نه در قالب پیش بینیهای قطعی، بلکه در قالب سناریوهای محتمل قابل فهم است و ما باید برای هر سناریو آماده باشیم. تحلیل سناریو محور پرهیز از هیجان و تمرکز بر مدیریت عدم قطعیتها، کلید فهم این مقطع تاریخی خواهد بود.
گزارش: حسین حسنزاده