باریخنیوز گزارش میدهد؛
از پنتاگون تا وزارت جنگ: تحلیل حقوقی - سیاسی دکترین نظامی ترامپ با انتصاب پیتر هگست
تغییر نام گفتمانی وزارت دفاع به «وزارت جنگ»، بازتابی عریان از تغییر پارادایم استراتژیک در دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ است.
مقدمه
به گزارش باریخنیوز، پیشنهاد تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ از سوی دونالد ترامپ، صرفا یک تغییر واژگانی ساده نبود، بلکه سیگنالی از تغییر پارادایم در سیاست خارجی و استراتژی نظامی ایالات متحده است. این گزارش در نظر دارد با نگاهی چندبعدی (تاریخی، حقوقی و سیاسی)، ریشههای این تصمیم، موانع قانونی آن و پیامدهای انتصاب گزینه جنجالی، پیتر هگست، به عنوان سکاندار این تحول را کالبدشکافی کند. هدف این گزارش، ارائه یک تحلیل عمیق و فراتر از اخبار روزمره برای مخاطب است.
تاریخچه وزارت جنگ
در ۷ آگوست ۱۷۸۹،جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا لایحهای را امضا کرد که وزارت جنگ را به عنوان یکی از اولین وزارتخانههای کابینه فدرال تأسیس کرد و هنری ناکس، از یاران نزدیک واشنگتن،به عنوان نخستین وزیر جنگ منصوب شد.
در ابتدا این وزارتخانه مسئولیت تمام نیروهای زمینی و دریایی را بر عهده داشت اما این ساختار چندان دوامی نداشت و با گذشت زمان و تأسیس وزارت نیروی دریایی(۱۷۸۹)، الحاق رسمی نیروی تفنگداران دریایی به وزارت نیروی دریایی (۱۸۳۴) و استقلال نیروی هوایی از نیروی زمینی؛عملا پژارتت جنگ مترادف با نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا شد.
در طول ۱۵۸ سال فعالیت این وزارتخانه برهههای حساسی از تاریخ آمریکا را مدیریت کرد، از جمله جنگ ۱۸۱۲،جنگ آمریکا و مکزیک،جنگ داخلی،جنگ جهانی اول و دوم.
با این حال ساختار تفکیک شده وزارت جنگ برای خشکی و وزارت دریایی برای در جنگ جهانی دوم به عنوان یک ضعف استراتژیک شناسایی شد. اختلافات بودجهای و هماهنگی ضعیف میان دو نهاد (معروف به جنجال بین سرویسها) به باور بسیاری از جمله رییس جمهور وقت هری ترومن،کارایی نظامی را کاهش میداد.
تبدیل به وزارت دفاع
پس از پایان جنگ جهانی دوم و با شروع جنگ سرد،ایالات متحده نیاز به یک ساختار فرماندهی یکپارچه برای همه نیروهای مسلح احساس کرد. این تلاشها منجر به تصویب قانون امنیت ملی(national security act) در سال ۱۹۴۷ شد که موارد زیر را در پی داشت:
۱.وزارت جنگ و وزارت نیروی دریایی را منحل کرد.
۲.نیروی هوایی را به عنوان یک شاخه مستقل رسمیت بخشید.
۳.این سه شاخه را زیر چتر سازمان ملی نظامی (NME)متحد کرد.
عنوان وزارت دفاع رسما در سال ۱۹۴۹ جایگزین NMEشد.
با این حال در سال ۲۰۲۵،دونالد ترامپ فرمان اجرایی صادر کرد تا عنوان وزارت جنگ بار دیگر به عنوان یک عنوان ثانویه برای وزارت دفاع استفاده شود.
مشروعیت حقوقی تغییر نام به وزارت جنگ
بر اساس قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، تغییر رسمی نام هر یک از وزارتخانههای فدرال منوط به تصویب هر دو مجلس کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) است. با این وجود، رئیسجمهور میتواند با تکیه بر فرمان اجرایی (Executive Order) که از اختیارات حاکمیتی و مدیریتی او بر قوه مجریه نشأت میگیرد، دستور استفاده از عناوین فرعی یا موازی را صادر کند.
مبنای قانونی این اختیار، بخش ۳۰۱ از عنوان ۵ قانون ایالات متحده (5 U.S. Code § 301) است که به رؤسای دستگاههای اجرایی اجازه میدهد مقررات داخلی مربوط به اداره و هدایت وزارتخانه خود را وضع کنند. بر این اساس، فرمان اجرایی اخیر (Executive Order 14347) به وزیر دفاع این اختیار را میدهد که از عناوین فرعی «وزارت جنگ» و «وزیر جنگ» در مکاتبات رسمی، ارتباطات عمومی، تشریفات دیپلماتیک و اسناد داخلی قوه مجریه استفاده کند.
نکته حائز اهمیت این است که در این فرمان اجرایی صراحتاً قید شده تا زمانی که کنگره قانون تغییر نام را تصویب نکرده است، ارجاعات قانونی قبلی به «وزارت دفاع» و «وزیر دفاع» در کلیه معاهدات و اسناد حقوقی، همچنان معتبر و الزامآور باقی میماند. به بیان دیگر، این نامگذاری جدید صرفاً یک عنوان ثانویه و گفتمانی است و ماهیت پیشینِ اسناد حقوقی را تغییر نمیدهد.
بنا بر ماده ۱۱۱ از عنوان ۱۰ قانون ایالات متحده (10 U.S. Code § 111)، وزارت دفاع یک وزارتخانه اجرایی و پایدار در ساختار فدرال است؛ بنابراین برای هرگونه تغییر دائمی، حذف یا جایگزینی واژه «وزارت دفاع» با «وزارت جنگ» در قوانین رسمی کشور، عبور از فیلتر کنگره الزامی خواهد بود.
علاوه بر این، در فرمان اجرایی رئیسجمهور به وزیر دفاع دستور داده شده است که ظرف مدت شصت روز، گزارشی جامع تهیه کرده و توصیههای فنی و حقوقی خود را برای تغییر دائمی این ساختار فدرال (شامل لوایح پیشنهادی قابل ارائه به بخش قانونگذاری) تنظیم کند. در همین راستا، در حال حاضر لایحهای مشخص تحت عنوان «قانون قدرت از طریق صلح»(Power/Force Through Peace Act) در مجلس نمایندگان ارائه شده است که دقیقاً همین تغییر نام بنیادی را دنبال میکند؛ لایحهای که در صورت تصویب نهایی، مقرر میدارد در تمامی قوانین جاری ایالات متحده، عبارت «وزارت دفاع» به «وزارت جنگ» تغییر یابد.
تحلیل سیاسی دکترین نظامی جدید ترامپ و انتصاب پیتر هگست
تغییر نام گفتمانی وزارت دفاع به «وزارت جنگ»، بازتابی عریان از تغییر پارادایم استراتژیک در دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ است. در ادبیات سیاسی پس از سال ۱۹۴۷، واژه «دفاع» با خود باری از بازدارندگی مشروع، حفظ وضع موجود (Status Quo) و تعهد به امنیت دستهجمعی در چارچوب نهادهای بینالمللی را حمل میکرد. در مقابل، احیای اصطلاح «وزارت جنگ»، خط بطلانی بر این رویکرد نهادگرا است. این دکترین جدید بر پایه واقعگرایی تهاجمی (Offensive Realism) و بازتعریف مفهوم «قدرت از طریق صلح» استوار شده است؛ پیامی صریح به رقبا و متحدان مبنی بر اینکه ماشین نظامی ایالات متحده از فاز مدیریت بوروکراتیک صلح، به فاز آمادگی عملیاتی برای پیروزی در منازعات تغییر موقعیت داده است.
در این میان، انتصاب «پیتر هگست» به عنوان سکاندار این تحول ساختاری، کلیدیترین مهره برای درک این استراتژی است. انتخاب هگست (که فراتر از سوابق نظامیاش در عراق و افغانستان، به عنوان یک چهره رسانهای و منتقد سرسخت ساختار سنتی واشنگتن شناخته میشود) دارای سه ابعاد تحلیلی عمده است:
۱. تقابل با بوروکراسی و لابیهای نظامی (Deep State):
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود، بارها با مقاومتِ ژنرالهای سنتی پنتاگون در اجرای فرامینش مواجه شد. انتخاب هگست، نوعی بوروکراسیزدایی و دور زدنِ تشکیلات سنتی ارتش (Establishment) است. هگست به عنوان فردی خارج از لابیهای مرسومِ مجتمعهای نظامی-صنعتی (Military-Industrial Complex) و ژنرالهای چهارستاره، ماموریت دارد تا زنجیره فرماندهی را مستقیماً به اراده سیاسی کاخ سفید متصل کند.
۲. ایدئولوژیزدایی لیبرال و احیای روحیه رزمی (Anti-Woke Agenda):
یکی از اصلیترین خطوط فکری هگست، مخالفت علنی با ورود سیاستهای تنوع جنسیتی، نژادی و برنامههای اجتماعیِ لیبرال (معروف به جریانWoke) به درون ارتش است. از دیدگاه این دکترین، این برنامهها تمرکز و کارایی نیروهای مسلح را کاهش دادهاند. مأموریت اصلی هگست در این ساختار جدید، پاکسازی ارتش از این رویکردها و بازگرداندن نیروها به فلسفه وجودیِ کلاسیکِ خود، یعنی «آمادگی مطلق برای جنگ و نابودی دشمن» تعریف شده است.
۳. تمرکز بر اولویتهای استراتژیک و بازدارندگی سخت:
این تحول ساختاری و پرسنلی، سیگنالی از پایان دوران جنگهای فرسایشی و ملتسازیهای طولانیمدت (مشابه آنچه در خاورمیانه رخ داد) است. دکترین جدید ترامپ-هگست، با کوچکسازی بدنه اداری و افزایش چابکی تهاجمی، در نظر دارد توان نظامی آمریکا را روی رقابتهای کلان ژئوپلیتیک (بهویژه مهار چین در اقیانوس هند و آرام و تغییر موازنه سخت در برابر تهدیدات نوظهور) متمرکز کند.
در نهایت، همگرایی لایحه حقوقی کنگره و انتصاب یک چهره رادیکال در رأس قویترین نهاد نظامی جهان، نشان میدهد که آمریکا در حال پوستاندازی از نقش سنتی خود به عنوان «پلیس بینالملل» و حرکت به سمت یک «قدرت بزرگِ منفعتمحور و تهاجمی» است.
گزارش: میلاد احمدی اکرام