یادداشتی از مهدی مطهرنیا:
آزمون قدرت برای آمریکا
اگر واشنگتن در این آزمون تاریخی نتواند به تنظیم رابطهای معنادار، هدفمند و هوشمندانه با تهران دست یابد، در واقع با نوعی ناتوانی در «بازتولید قدرت» روبهرو خواهد شد.
به گزارش باریخ نیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ طی یادداشتی برای باریخنیوز به تشریح ابعاد «آیینِ قدرت در عصر پیچیدگی» پرداخته که به شرح زیر از نظر میگذرد:
در سپهر پیچیده، سیال و چندلایهی نظم در حال گذار جهانی، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکند، نه صرفاً جابهجایی قدرت، بلکه دگرگونی در «ماهیت قدرت» است. در چنین افقی، ایالات متحده آمریکا دیگر تنها با چالشِ حفظ برتری نظامی یا اقتصادی مواجه نیست، بلکه درگیر آزمونی عمیقتر و بنیادینتر است؛ آزمونی که به توانایی این کشور در «بازتعریف خود» در مقام یک هژمونِ متناسب با اقتضائات قرن بیستویکم بازمیگردد. این همان نقطهای است که من از آن با عنوان «آیینِ قدرت در عصر پیچیدگی» یاد میکنم؛ آیینی که در آن، قدرت نه یک دارایی ثابت، بلکه فرآیندی پویا، تعاملی و شبکهای است.
در این میان، تهران صرفاً یک پایتخت سیاسی یا یک بازیگر منطقهای نیست؛ بلکه بهمثابه یک «گره ژئوپلیتیکی-ژئواستراتژیک» در مرکز تلاقی چندین لایه از رقابتهای هویتی، تمدنی، امنیتی و انرژیمحور قرار دارد. ایران در این چارچوب، نه فقط یک کشور، بلکه یک «موقعیت» است؛ موقعیتی که فهم آن نیازمند عبور از نگاههای تقلیلگرایانه و ورود به سطح تحلیلهای چندبعدی است. این همان چیزی است که در ادبیات آیندهپژوهی قدرت، از آن به عنوان «آرخهی قدرت» یاد میکنم؛ یعنی نقطهی آغازین و بنیادین شکلگیری نظمهای نوین! نظم هایی که اگر در شناخت جوششهای جدید قدرت، اندکی غفلت کنند، شایسته پیامدهای بزرگی خواهند بود.
اگر واشنگتن در این آزمون تاریخی نتواند به تنظیم رابطهای معنادار، هدفمند و هوشمندانه با تهران دست یابد، در واقع با نوعی ناتوانی در «بازتولید قدرت» روبهرو خواهد شد. این ناکامی، نه صرفاً یک شکست در سیاست خارجی، بلکه نشانهای از اختلال در دستگاه مفهومی و راهبردی ایالات متحده خواهد بود. به بیان دیگر، آمریکا در چنین وضعیتی، از درک «منطق جدید قدرت» بازمیماند؛ منطقی که دیگر بر پایه سلطه یکجانبه شکل نمیگیرد، بلکه بر مبنای «شراکتهای پیچیده، رقابتهای مدیریتشده و تعاملات چندسطحی» تعریف میشود.
در اینجا میتوان به آراء دیگر صاحبان اندیشه نیز نظر افکند. برای نمونه، در چارچوب نظریه «قدرت هوشمند» که توسط اندیشمندانی چون جوزف نای مطرح شده، تأکید بر ترکیب قدرت سخت و نرم است؛ اما آنچه امروز در حال رخ دادن است، عبور از این دوگانه به سمت نوعی «قدرت شبکهای» است که در آن، توانایی ایجاد پیوندها، مدیریت روابط و شکلدهی به ادراکات، اهمیت بیشتری مییابد. از سوی دیگر، رویکردهای واقعگرایانه همچون آنچه در آثار کنت والتز دیده میشود، همچنان بر ساختار آنارشیک نظام بینالملل تأکید دارند، اما این ساختار نیز در حال بازتعریف است؛ چراکه بازیگران غیردولتی، فناوریهای نوین و جریانهای فراملی، مرزهای سنتی قدرت را درنوردیدهاند.
در چنین بستری، عدم موفقیت آمریکا در تعریف یک رابطهی راهبردی با ایران، به معنای گسست در زنجیرهی تداوم هژمونیک آن خواهد بود. این گسست، تدریجی اما عمیق است؛ از جنس فرسایش، نه فروپاشی ناگهانی. به تعبیر دقیقتر، آمریکا از یک «قدرت تعیینکننده» به یک «بازیگر چالشپذیر» تبدیل خواهد شد؛ بازیگری که دیگر نه قواعد را مینویسد، بلکه ناگزیر از بازی در زمین قواعدی است که دیگران نیز در شکلدهی آن نقش دارند.
قرن بیستویکم، قرن «بازتوزیع قدرت» است، اما نه صرفاً در سطح دولتها، بلکه در سطح الگوهای حکمرانی، فناوری، فرهنگ و حتی ادراکات عمومی. در این قرن، بازیگری موفق خواهد بود که بتواند پیچیدگی را نه تهدید، بلکه فرصت ببیند؛ که بتواند از دل تعارضها، الگوهای نوین همکاری استخراج کند؛ و که بداند قدرت، دیگر در انباشت منابع نیست، بلکه در «توانایی معنا دادن به روابط» است.
از این منظر، تهران برای واشنگتن، نه یک مسئله، بلکه یک «آزمون» است؛ آزمونی برای سنجش میزان درک آمریکا از جهان جدید. اگر این آزمون به درستی فهم و مدیریت نشود، آنچه به خطر میافتد، نه فقط یک رابطهی دوجانبه، بلکه جایگاه ایالات متحده در معماری آیندهی نظم جهانی است.
در پس این همه، آن چه مهم است بیداری ایرانیان در پرتو :
- گسترش دانایی معطوف به بلوغ عقل گرایی و خردورزی
- بازتعریف اساسی و پراثر نجابت و شرافت ایرانی
- تحکیم فزاینده و تثبیت نهادین اتحاد ملی مستقر بر پذیرش تکثر سیاسی و احترام به دموکراسی ملی است.
ایران پای پویا آرزوی همه دودمانها و گرایشهای اصیل و اصالتگراییهای ایرانی است. پروردگار، پاسبان ایران باد.