یادداشتی از مهدی مطهرنیا در باب نگاهی آیندهپژوهانه به الگوی نوظهور تقابل در غربآسیا
از «جنگ نهایی» تا «بحران دائمی»؛ ایران و اسرائیل در آستانه نظم جدید منازعه
آنچه امروز در ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل مشاهده میشود، بیش از آنکه اعتراف به شکست یا پیروزی باشد، پذیرش واقعیتی نوظهور است و منطقه وارد مرحلهای شده که مرز میان جنگ و صلح در آن به شدت مبهم شده است.
به گزارش باریخنیوز، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ طی یادداشتی برای «باریخنیوز» به تشریح الگوی نوظهور تقابل در غربآسیا از نگاه آیندهپژوهانه پرداخت که به این شرح از نظر میگذرد:
اظهارات اخیر منبع امنیتی اسرائیلی مبنی بر اینکه رویارویی کنونی با ایران «نبرد نهایی» نیست و دو طرف وارد مرحله «دورههای مکرر تقابل» شدهاند، صرفاً یک ارزیابی امنیتی نیست؛ بلکه نشانهای از ظهور یک پارادایم جدید در معادلات قدرت منطقهای است. این گزاره را باید فراتر از سطح تاکتیکی و در چارچوب تحولات ساختاری نظام بینالملل و بازتعریف مفهوم بازدارندگی در قرن بیستویکم تحلیل کرد.
جهان امروز در حال عبور از نظم تکقطبی پساجنگ سرد به سوی نظمی سیال، شبکهای و چندلایه است. در چنین فضایی، بسیاری از منازعات کلاسیک دیگر به نقطه پایان مشخصی نمیرسند؛ بلکه به «فرآیندهای مستمر رقابت» تبدیل میشوند. در این چارچوب، تقابل ایران و اسرائیل نیز از یک بحران مقطعی به یک «سامانه منازعه پایدار» در حال گذار است.
بازدارندگی ناپایدار؛ صورتبندی جدید قدرت
در ادبیات راهبردی، زمانی که دو بازیگر از توان کافی برای وارد کردن هزینههای سنگین به یکدیگر برخوردار باشند اما امکان حذف متقابل یا دستیابی به توافق جامع نیز وجود نداشته باشد، وضعیت «بازدارندگی ناپایدار» شکل میگیرد. در این وضعیت، جنگ فراگیر بیش از حد پرهزینه و صلح پایدار بیش از حد دور از دسترس است.
ایران و اسرائیل اکنون بیش از هر زمان دیگری به این نقطه نزدیک شدهاند. توان موشکی، ظرفیتهای سایبری، شبکههای نیابتی، فناوریهای نوین جنگی و متغیرهای ژئوپلیتیکی سبب شدهاند که هرگونه رویارویی مستقیم بتواند هزینههای غیرقابل پیشبینی برای هر دو طرف ایجاد کند. در مقابل، شکافهای بنیادین در حوزه هستهای، امنیت منطقهای، نفوذ ژئوپلیتیکی و تعریف نظم مطلوب غرب آسیا نیز امکان مصالحه راهبردی را محدود ساخته است.
نتیجه چنین وضعیتی نه جنگ نهایی است و نه صلح نهایی؛ بلکه استمرار رقابت در قالب چرخههای متوالی بحران.
ظهور الگوی «جنگهای موجی»
اگر روندهای موجود ادامه یابد، غرب آسیا به سمت الگویی حرکت خواهد کرد که میتوان آن را «جنگهای موجی» نامید؛ الگویی که در آن تنشها به صورت دورهای افزایش و کاهش مییابند.
در این سناریو، حملات محدود، عملیات سایبری، اقدامات اطلاعاتی، فشارهای اقتصادی، نبردهای نیابتی و درگیریهای کنترلشده جای جنگ کلاسیک را میگیرند. هر موج بحران با میانجیگری قدرتهای بزرگ یا فشارهای بینالمللی مهار میشود، اما عوامل تولیدکننده بحران همچنان باقی میمانند و زمینه را برای موج بعدی فراهم میکنند.
این الگو شباهت زیادی به برخی رقابتهای طولانیمدت در تاریخ نظام بینالملل دارد؛ با این تفاوت که سرعت انتقال بحران، نقش فناوری و تأثیر افکار عمومی جهانی در عصر دیجیتال، آن را پیچیدهتر و غیرقابل پیشبینیتر کرده است.
نقش آمریکا: از مدیریت جنگ تا مدیریت بحران
در این میان، ایالات متحده بیش از آنکه در پی حل کامل منازعه باشد، به دنبال مدیریت سطح تنش است. واشنگتن به خوبی میداند که وقوع جنگ فراگیر میان ایران و اسرائیل میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد و از اختلال در بازار انرژی گرفته تا تشدید رقابت قدرتهای بزرگ در مقیاس جهانی را در بر بگیرد.
از این رو، راهبرد محتمل آمریکا نه پایان دادن به رقابت، بلکه کنترل دامنه آن است. به بیان دیگر، هدف اصلی جلوگیری از عبور بحران از آستانهای است که بتواند نظم اقتصادی و امنیتی بینالمللی را دچار شوک کند.
سه شبه سناریوی محتمل پیشرو
بر مبنای روش شبه سناریونویسی راهبردی، ( نه سناریونویسی آینده اندیشانه) میتوان سه آینده محتمل را برای وضعیت ایران و اسرائیل ترسیم کرد:
شبه سناریوی نخست؛ مدیریت تنش:
در این حالت، درگیریها ادامه مییابد اما در سطحی کنترلشده باقی میماند. توافقهای موقت، آتشبسهای شکننده و میانجیگریهای مستمر ویژگی اصلی این سناریو خواهد بود.
شبه سناریوی دوم؛ جهش به جنگ گسترده:
یک خطای محاسباتی، حمله پیشبینینشده یا تغییر در موازنه قدرت میتواند بحران را از سطح کنترلشده خارج کند و به جنگی منطقهای منجر شود. احتمال این سناریو کمتر است، اما پیامدهای آن بسیار گسترده خواهد بود.
شبه سناریوی سوم؛ بازتعریف نظم امنیتی منطقه:
در افق بلندمدت، تحولات ساختاری در منطقه یا تغییرات بنیادین در محیط بینالمللی ممکن است زمینه شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید را فراهم کند. این سناریو دشوارترین اما پایدارترین مسیر محسوب میشود.
جمعبندی
آنچه امروز در ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل مشاهده میشود، بیش از آنکه اعتراف به شکست یا پیروزی باشد، پذیرش واقعیتی نوظهور است: منطقه وارد مرحلهای شده که مرز میان جنگ و صلح در آن به شدت مبهم شده است.
در چنین شرایطی، مفهوم «بحران دائمی» جایگزین مفهوم «جنگ نهایی» میشود.
هر آتشبس، مقدمهای برای دور بعدی چانهزنی است و هر توافق، صرفاً توقفی موقت در مسیر رقابت راهبردی. از این منظر، آینده روابط ایران و اسرائیل نه در قالب پایان یک منازعه، بلکه در چارچوب مدیریت مستمر یک رقابت فرسایشی و چندلایه قابل فهم خواهد بود؛ رقابتی که احتمال درگیری همواره در آن وجود دارد؛ و اکنون احتمال رودرویی کامل را در خود حمل میکند.
این رقابت تشدید شونده یکی از مهمترین متغیرهای شکلدهنده ژئوپلیتیک غرب آسیا در دهه پیشرو خواهد بود.